تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
سعيد گفت اين نشان موت قلب تست و هم در كتاب مذكور به نظر رسيده كه اول كسى كه مهمات ديوانى را به فارسى كرد و اول كسى كه مردم را از تكلم نزد خلفا مانع آمد او بود چه قبل از وى هركس هرچه خواستى گفتى و اول از سلاطين كه بخل ورزيد او بود

حكايت : آورده‌اند كه چون عبد الملك از مهم مصعب فراغت يافت

خواست كه بدفع عبد اللّه زبير پردازد هرچند اكابر سامره را بر حرب او ترغيب نمود هيچكس بواسطه حرمت حرم قبول ننمود تا روزيكه حجاج بن يوسف كه بغايت بىاعتبار بود نزد عبد الملك رفته گفت بخواب چنان ديدم كه ابن زبير را پوست مىكندم عبد الملك سه هزار سوار به او داده و حجاج بطايف رفته بلطايف الحيل سوارى ديگر جمع آورد عبد اللّه چند نوبت لشكر بحرب او فرستاده لشكر او شكست مىيافت عاقبت حجاج بدر مكه رفته عبد اللّه زبير در شهر متحصن شده مدتى امر محصره امتداد يافت اهل مكه بجهة قحط و غلا متفرق گشتند و عبد اللّه بن زبير اين نوبت هم پناه به خانه كعبه برده و حجاج در آن ايام نسبت بحرم خداوند استخفافها كرده منجنيق نهاده سنگ نجاست آلوده به خانه كعبه انداخت و عاقبت شهر را مفتوح گردانيده خانه را خراب كرده ابن زبير را صلب نموده بقتل آورد و با اصحاب رسول اللّه بىادبيها كرده ايشانرا در پيش خود برپاى ميداشت و ميگفت شما عثمانرا يارى نكرديد و اين خبر بعبد الملك رسيده حجاج را بعراق فرستاده حكومت خراسانرا نيز به او داد و ولايت مصر و مغرب و حجاز و يمن را بموسى تفويض نمود و مدار ملك عبد الملك به اين دو نايب بود موسى بن نصر را خليفة اللّه و حجاج را عدو اللّه ميگفتند

ذكر شمهء از احوال مختار

بر سبيل اجمال مختار بن ابى عبيده ثقفى از شجاعان روزگار و مبارزان كارزار بود چون ابن زبير بعد از واقعهء كربلا دعوى امامت كرد مختار را طلبيده به بيعت خود دعوت نمود مختار گفت با تو مبايعت ميكنم بسه شرط اول آنكه هرگاه خواهم بىرخصت و زحمت حاجب و دربان نزد تو آيم ديگر آنكه امارت كوفه به من دهى سوم آنكه با اولاد امير المؤمنين عليه السّلام تعرضى نرسانى ابن زبير قبول اين شروط نموده مختار بمبايعت مبادرت نمود و در دفع خصمان كمر سعى بر ميان بسته چند نوبت سپاه شام را كه به حكم يزيد قصد عبد اللّه داشتند شكست داد و چون يزيد بجهنم شتافت مهم عبد اللّه زبير قوت گرفت و به هيچيك از آن شروط عمل ننموده