تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
رعايت و عنايت مخصوص گردانيد و جمعى را برآنداشت تا با عبد اللّه زبير گفتند كه معويه با تو در كمال شفقت است بايد كه دختر او را خطبه كنى كه باعث مزيد خصوصيت گردد عبد اللّه باغواى آنجماعت دختر معويه را خطبه كرده معويه گفت عبد اللّه كفوى كريمست اما جماعت زنان ميگويند كه او زنى صاحب جمال دارد اگر اين مصاهرت بوقوع انجامد شايد كه دختر من طاقت استيلاى رشك نياورد و اگر عبد اللّه او را طلاق دهد من دختر خود را در حبالهء نكاح او درآورم و امارت هر ولايت كه خواهد بوى تفويض نمايم ابن زبير بدين كلمات واهى فريفته شده زن خود را طلاق داد و معويه در امر نكاح تغافل آغاز نهاده ببهانهء متمسك گشت تا عدت آن عورت منقضى شد آنگاه ابو موسى اشعريرا فرستاد تا آنزن را براى يزيد خطبه كند در اثناى راه قثم ابن عباس بن عبد المطلب پرسيد كه كجا ميروى ابو موسى صورت حال را بيان كرد قثم گفت اگر ميسر گردد بجهة من نيز سخنى بگوى بعد از آن امام حسين عليه السّلام ابو موسى را ديده پرسيد كه قصد كجا دارى ابو موسى گفت ميروم تا مطلقهء ابن زبير را جهة يزيد خطبه كنم امام حسين عليه السّلام گفت اگر به عقد يزيد راضى نگردد براى من نيز سخنى بگو - تا يار كرا خواهد و ميلش بكه باشد - چون ابو موسى بخانهء آنعورت رسيد پيغام هر سه بگذارد زن گفت اى ابو موسى تو از اصحاب رسول اللهى ميدانم كه حق امانت بجاى خواهى آورد با من بگوى كه بفراش كدام رغبت نمايم ابو موسى گفت اگر دنيا ميخواهى يزيد و اگر جمال مى - خواهى قثم و اگر دنيا و آخرت و جمال و نسب و كمال و حسب ميخواهى حسين ابن على عليه السّلام زن بمصاهرت امام حسين رضا داده عقد بستند چون يزيد از اينمعنى آگاه شد همدم محنت و آه شد و اين قضيه موجب عداوت شد نسبت بقرة العين مصطفى صلى اللّه عليه و إله و نور ديدهء مرتضى عليه السّلام حركتى چنان از وى صادر گرديد كه تا قيام قيامت در مساجد و منابر در خلاء و ملاء خورد و بزرك زبان بطعن و لعن او گشودند اين خود حال دنياى اوست و عذاب آخرت بجهة وى آماده و مهيا است و از هرچند گمان برى زياده است

ذكر ابو ليلى معوية بن يزيد بن معويه

چون يزيد بن معويه رخت بهاويه كشيد شاميان با پسرش معويه در نهم صفر سنهء اربع و ستين بيعت كردند مادرش ام هاشم خلده بنت ربيعه بود و بعد از چهل روز خود را از خلافت عزل كرده در همانسال وفات يافت و نقش خاتم او « انما الدنيا غرور » بوده است نقلست كه معويه بعد از چهل روز از حكومت خود بر منبر رفته گفت