تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
بيعت معوية بن ابى سفيان بن حرب بن امية بن عبد الشمس در ربيع الاخر سنه احدى و اربعين روى نمود و آن روز معويه پنجاه و هشت ساله بود و مدت ملك او نوزده سال و سه ماه و سيزده روز بود و دبيرش عبيد بن اوس و حاجب او صفوان بن ايوب و نقش خاتمش اين بود كه « لكل عمل ثواب فاخش ما استطعت » و اول كسى كه هزار هزار درهم بيك كس بخشيد عادت او نهاد كه هرسال هزار هزار درم به امام حسن دادى و هم‌چندان بعبد اللّه عباس چون معويه بدار الجحيم شتافت يزيد پليد قايم‌مقام او شد عبد اللّه عباس پيش وى رفت و گفت پدر تو هزار هزار درهم هرسال به من ميداد التماس ميكنم كه آن را به همان قرار برسانى يزيد گفت آن را مجرى داشتم و هزار هزار درهم ديگر بخشيدم عبد اللّه عباس گفت غرض من از اين جز آنمقدار نبود گفت هزار هزار درم ديگر مجرى داشتم و همان روز سه بار هزار هزار درم بوى بخشيد

ذكر تغلب و استيلاى يزيد بن معاويه

كنيت آن ملعون شقى ابو خالد بود مؤلف جامع الحكايات آورده كه نوبتى شخصى از من پرسيد كه باوجود كمال نقصان يزيد را چرا يزيد گويند بايستى كه نام او انقص باشد گفتم چون متاع ظلم و فسق را ببازار كاينات آوردند ابليس در مقام خريدارى آمد در اين اثنا يزيد مزاد كرده شيطان دست از آن بازداشته بيزيد گذاشت بنابراين او را يزيد گويند و بيعت او در رجب سنه ستين روى نمود و مدت سه سال بگمراهى و بدبختى و ظلم و فسق و جور گذرانيده بجهنم و اصل شد لعنة اللّه على الظالمين و مادرش ميسون بنت نجدك كلبى بود و اين قضيه مبارك در سنهء ثلاث و ستين هفتم ماه صفر واقع شد تهيهء سفر سقر پذيرفت و سى و هفت سال و هفت ماه و پنجروز عمر يافت و بدمشق مدفون گشت و چون يزيد بر مسند حكومت نشست و بالش از وجود ناپاكش در نالش آمد و تخت بجلوس آن بدبخت تخته شد و در عهد نامبارك او بفرمودهء آن لعين بن لعين سيد الشهداء امام حسين عليه السّلام با هفتاد و دو تن بروايت مشهور در كربلا روز آدينه يا شنبه دهم محرم سنهء احدى و ستين بسنان سنان بن انس الحمى يا بشمشير شمر ذى الجوشن اصبحى لعنة اللّه عليهما بدرجهء شهادت رسيد سر مبارك آنحضرت را خولى بن يزيد عليه اللعنه از تن همايونش جدا كرد آورده‌اند كه يزيد عليه اللعنه در حين حيات معويه بر زوجهء عبد اللّه زبير عاشق شده عنان اختيار و اصطبار از دست بداد و عاقبت راز خود را با پدر در ميان نهاده گفت اگر مرا در اينواقعه دست نگيرى از پاى درآيم معويه بعد از تفكر و تدبير ابن زبير را طلبيده او را بمزيد