تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
بمرتبهء انجاميد كه نزديك بود كه در زير دست و پاى خلايق هلاك شوم در آن اثنا وزير مستنصر كه قمى الاصل بود سيد رضى الدين را طلبيده از وى خبر تحقيق نمود سيد بدان مجمع شتافته مرا از آن ازدحام مردم نجات داده پياده شده ران مرا احتياط نمود چون از آنمرض اثرى نديد بيهوش گشت بعد از افاقت بمجلس وزير شتافته مرا پيش وى برد تا كيفيت حادثه را تقرير كردم وزير اطبا را طلبيده از حقيقت حادثهء من استفسار نمود گفتند علاج به اين قرحه منحصر است بقطع و در آن موت متصور است وزير گفت بر تقديريكه آن را قطع كنيد و اين شخص نميرد بچندگاه علاج پذيرد گفتند به دو ماه اما در موضع قطع مغاكى سفيد خواهد ماند كه موى از آنجا نرويد باز وزير پرسيد كه شما اين ريش را چندگاهست كه ديده‌ايد گفتند كه ده روز است پس من باشارت وزير ران خود را برهنه كرده همكنان ملاحظه نمودند كه اصلا اثر مرض در آن نمانده بود يكى از حكما صيحهء زده گفت « هذا من عمل المسيح » بعد از آن مرا نزد مستنصر بردند و او چون آن امر غريب شنيد مبلغ يكهزار دينار به من انعام فرمود و من بنابر نهى امام آن وجه را نگرفتم صاحب كشف الغمه گويد كه من در بعضى از ايام اين حكايت را بجمعى كه نزد من مىبودند گفتم چون سخن تمام شد يكى از آنمردم گفت من پسر شمس الدين محمد ولد صلبى اسمعيلم كه صاحب اين واقعه است لاجرم از آن حسن اتفاق متعجب شدم و از وى پرسيدم كه تو ران پدر خود را در وقت مرض ديده بودى گفت من در آن اوان خردسال بودم اما بعد از صحت مشاهده كردم موى بر آنموضع برآمده بود و اثرى از آن جراحت نبود شمس الدين محمد در آنموضع حكايت كرد كه بعد از وقوع آن قضيه پدرم در مفارقت حضرت امام بغايت محزون ميبود تا آنكه در زمستانى رخت اقامت ببغداد كشيد باميد آنكه شايد يك بار ديگر آن سعادت را دريابد و در هرچند روز يك مرتبه بسامره ميرفت و باز ببغداد مراجعت ميكرد چنانچه در آن زمستان چهل نوبت آمدوشد فرمود

گفتار در حكومت بنى اميه كه اول ايشان معوية بن ابى سفيان بود

ملوك بنى اميه چهارده نفر بوده‌اند و اين رقم مشتمل بر اسامى ايشانست :