تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
المتقين بر زبان آورد كه بدان خداى كه دانه شكافت و خلق آفريد كه هيچ مردى با اين زن مقاربت نكرده فرمانداد تا قابله را حاضر كردند و پارهء يخ آوردند و على اشاره فرمود تا قابله آندختر را بر بالاى يخ بنشاند چون زنرا بر زبر يخ بنشاند بعد از لحظهء مانند مار بر خود پيچيده كرمى سياه از او بيفتاد امام المتقين برادران او را گفت عظم شكم خواهر شما بدين علت بود و در كشف الغمه آورده‌اند كه ثابت ابن عمرو انصارى جوانى بود در غايت زهد و تقوى و بحسن رخسار و ملاحت گفتار موصوف و رسول اللّه با او التفات بسيار داشت و ثابت بن عمرو در زمان خلافت عمر نزد على مرتضى آمده گفت يابن عم رسول اللّه داعيهء حج دارم ملتمس آنكه حاجيانرا بمراعات من وصيت فرمائى و هنگام رحيل كاروان على ( ع ) و عمر از مدينه بيرون آمده و اهل قافله را برعايت ثابت امر كردند و گفتند او وديعت ما است ويرا بشما سپرديم و چون كاروان منزلى چند رفته زنى صاحب ثروت كه به حج ميرفت او را ديده عنان شكيبائى از دستش بيرون رفت و ثابت چون نزول نمودى بگوشهء رفته بعبادت اشتغال نمودى زن طاقت مفارقت نياورده نيمشب خود را بثابت رسانيده اظهار محبت خويش نمود ثابت گفت ايعورت مرا به حال خويش گذار كه مراد تو از من برنيايد و عورت بارديگر الحاح نمود ثابت گفت از پيش من برو و الا فرياد ميكنم تا اهل قافله آگاه شوند زن از بيم رسوائى بخانهء خود رفت و در منزلى ديگر بهمانشيوه خود را بثابت رسانيده جواب و سؤال شب دوشين بوقوع پيوست زن چون ديد كه ثابت را فريب نميتواند داد در مقام انتقام برآمده صد دينار طلا و گردن‌بندى مشتمل بر پنجاه دانه مرواريد و يك ياقوت رمانى كه نام شوهرش در آن منقوش بود در دستارچهء بسته هنگام سحر خود را برحل ثابت رسانيد و آن دستارچه را در ميان بار او نهاد و چون روز شد آغاز فرياد كرد كه نقود و جواهر مرا رفقا برده‌اند قافله‌سالار فرمود تا بارهاى مردم تفحص نمايند و همچنان كردند از گم‌شده اثرى نيافتند زن گفت اينمرد صالح را بجوئيد چون اسباب او را ديدند دستارچه پيدا شد زن نشان نقود و جواهر چنانچه بود داد مال را تسليم نمودند و ثابت را درلت كشيدند و خواستند كه بقتل او مبادرت نمايند امير حاج گفت ابن عم رسول اللّه و خليفه او را بما سپرده‌اند بايد كه ويرا مقيد ساخته بمدينه بريم و بايشان سپاريم و صورت حال عرض كنيم آنگاه دست ثابت را گرفته او را بر شترى
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 125 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )