تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
داشت نوبتى به سفر رفت پسر خود را همراه برد اتفاقا در اثناى آنسفر رخت آخرت بربست و اموال و اشيائى فراوان كه در مدينه داشت پسر زنش تصرف نموده چون پسر تاجر بعد از فوت پدر بمدينه رسيد مال پدر طلب نموده پسر زن گفت او پدر من بود و مال ميراث منست بينهما منازعت و مخاصمت روى نموده به مسجد رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله آمدند و صورت حال بابو بكر گفتند وى در آنباب با اصحاب مشاورت نمود هريك سخنى گفتند و قال‌وقيل بسرحد تطويل رسيده بهيچوجه قطع آن نزاع واقع نشد عمار ياسر گفت اگر شما حكمى نميتوانيد كرد من ايشانرا نزد شخصى برم كه محاكمه فرمايد مقارن اينحال اسد اللّه الغالب به زيارت روضه رسول اللّه آمده مردم صورت حال را بر راى منير او جلوه دادند فرمود كه به حق تربت رسول اللّه كه ميان ايشان حكمى كنم كه ملائكه آسمان تعجب نمايند آنگاه سلمانرا فرستاد تا مردى فصاد حاضر كرد و قنبر را فرمود كه قبر متوفى را شكافته استخوان او را حاضر ساخت بعد از آن فصاد به حكم آنسرور عباد يك پسر را فصد كرد و قنبر باشارهء حيدر استخوان تاجر را در آن خون انداخت و چون استخوانرا بيرون آوردند اصلا از آن خون به خود نگرفته بود على مرتضى فصاد را فرمود تا پسر ديگر را فصد كرد قنبر استخوان در آن طشت خون افكند چون بيرون آوردند سفيدى او بسرخى مبدل شده بود شاه اوليا فرمود تا مال تاجر را به پسر دوم تسليم كردند و فرمود اين پسر اوست حضار مجلس بر رسول اللّه صلوات فرستادند و بر آنحضرت ثنا گفتند ديگر آنكه از عبد اللّه بن عباس و عبد الرحمن ابن ابو بكر مرويست كه گفتند چهار برادر خواهر خود را نزد ابو بكر آورده گفتند ما ايندختر را چنانچه بايد محافظت مينموديم اما او ما را ميان مردم خوار و خجل و منفعل گردانيده بزنا آبستن گشته ابو بكر فرمود تا گودى محاذى سينهء او كندند و برجم دختر فرمان داد در اين اثنا على مرتضى ( ع ) به زيارت روضهء رسول اللّه ميرفت ابو بكر باستقبال او شتافت آنحضرت را در محراب رسول اللّه بنشاند و صورت حال بيان كرد شاه اوليا دختر را در خلوتى نزد خود طلبيده تا از كماهى حال او استفسار نمود ؛ دختر گفت عالم الغيب و الشهادة دانا است كه هيچ دست نامحرمى به من نرسيده و كبر بطن و تغير لون من از حمل نيست آنحضرت فرمود برخيز و پشت بگردان زن چنان كرد آنگاه گفت كه روى به طرف من كن دختر بفرموده عمل نمود امام