ذكر بعضى از احكام قضايا كه در زمان حيات رسول اللّه ( ص ) و بعد از وفات از آن سرور ظهور يافت
آوردهاند كه دو مرد يمانى كنيزكى بمشاركت داشتند و هردو در يك قرء با او مقاربت كرده فرزندى متولد گشته بود پنداشتند كه اينمعنى جايز است و در پسر كنيزك هردو دعوى ميكردند و محاكمه نزد امير المؤمنين على عليه السلام بردند آنحضرت قرعه زده بنام يكى برآمد فرزند را به او داده فرمود كه مبلغى از قيمت ولد بشريكش دهد و بر زبان آورد كه اگر دانستمى كه بعد از آنكه حرمت اين امر بر شما ظاهر شده ارتكاب اين فعل نمودهايد شما را تأديبى بليغ ميكردم و اين خبر برسول اللّه رسيده فرمود كه الحمد للّه كه در اهلبيت من مرديست كه بسنت داود حكم مىكند يعنى قضاياى او موقوف بالهام ربانيست ديگر آنكه دخترى ببازى دختر ديگر را بر دوش گرفته بود ديگرى از بنات او را چنگلى گرفته آندختر از جاى جسته طفلى كه بر دوش او بود افتاده هلاك شد داورى نزد على مرتضى بردند فرمود ثلثى از ديت از دخترى بستانند كه چنگل گرفته و ثلث ديگر از آنكه او را بر دوش گرفته و ثلث ديگر از ديت دختر مرده ساقط گردد چه او بر بازى بر دوش آن ديگر نشسته بود و اين حكم برسول اللّه صلى اللّه عليه و إله رسيد فرمود بدرستى كه ابو الحسن عليه السّلام حكمى كرده كه مطابق حكم خداوند است جل ذكره ديگر آوردهاند كه در عهد رسول اللّه گاوى حماريرا كشته صاحب حمار بر خداوند گاو دعوى كرده نزد رسول اللّه آمدند آن سرور ايشانرا نزد ابو بكر فرستاد ابو بكر گفت كه اين فعل از بهيمهء صادرشده بر خداوندش چيزى نيست اينخبر بآنسرور رسيده خصمين را نزد عمر ارسال داشت عمر گفت همان ميگويم كه ابا بكر گفت آنگاه رسول اللّه مدعى و مدعى عليه را پيش على مرتضى فرستاد جناب ولايتپناه عليه السّلام فرمود كه اگر گاو بخانهايكه خر در آنجا بوده رفته است و آن را كشته غرامت بر صاحب بقر است و اگر حمار بر خانهايكه گاو بوده رفته و كشته شده است بر صاحب گاو چيزى نيست رسول اللّه را خبر دادند فرمود حمد مر خداونديرا كه در اهلبيت من شخصى ايجاد فرمود كه در احكام مانند داود نبى است ديگر آنكه از عبد اللّه عباس مرويست كه گفت در زمان خلافت ابا بكر تاجرى صاحب ثروت زنى از انصار خواسته بود و اين زن از شوهر ديگر پسرى صغير داشت و تاجر مذكور نيز از زنى ديگر پسرى