تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
حضرت سر آن را گشوده آلت رجوليت از آن حقه بيرون آورد و خشك شده خلايق گفتند يابن عم رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله اين چيست فرمود روزى پيغمبر ( ص ) بر بالاى منبر اين آيت را تفسير ميفرمود كه
« الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلَّا زانٍ »
اينجوان به خانه آمده حاصل و باقى خود را قطع كرده و جبرئيل آنحضرت را از حال او خبر داد رسول اللّه به منزل او رفته فرمود اى ثابت چرا چنين ميكردى آنگاه دست مبارك بر موضع جراحت ماليد فى الفور التيام يافت و آلت رجوليت او را فرمود تا در حقه نهادند و با من گفت يا على اينجوانرا بزنا متهم سازند بايد كه تو چنين و چنين كنى و من بموجب فرموده عمل نمودم عمر در غضب رفته حكم برجم زن كرد شاه اوليا فرمود رجم بر او واجب نيست زيرا كه طفلى در شكم دارد و بيگناهى بگناه ديگرى نتوان كشت صبر بايد كرد تا وضع حمل نمايد و بچه از شير باز كند آنگاه زنرا بكفيل دادند تا فرزند را دو ساله كرد بعد از آن او را سنگسار كردند .

ذكر خلافت امام حسن ( ع )

چون امير المؤمنين على بجوار رحمت الهى و اصل شد مهاجر و انصار و تابعين و اخيار با حسن بن على عليهما السلام بيعت كردند در هيجدهم رمضان سنهء اربعين و مدت خلافت آن حضرت بقولى ششماه و سه روز بود چون ملاحظه نمود كه معوية بن ابى سفيان در شام استيلا يافته و اهل عراق نيز در مقام نفاقند با معويه صلح فرموده امور ملكى را به او باز گذاشتند وفات امام حسن عليه السّلام در سنهء اربع و اربعين در مدينه واقعشد بزهريكه حرم آنحضرت جعده بنت اشعث بن قيس باغواى معاويه و مروان به سيد جوانان اهل بهشت داد مدت عمر آنحضرت چهل و چهار سال بود و فضايل او از آن زياده است كه اين مختصر احتمال آن تواند نمود آورده‌اند كه چون امام حسن عليه السّلام با معويه صلح فرمود بمدينه تشريف برد و مردم از شيعه با مجلس آنحضرت آمدند يكى گفت السلام عليك يا مسود وجوه المؤمنين امام حسن فرمود بنشين كه من مسود وجوه مؤمنان نيستم آنمرد گفت چرا زمام امر خلافت را در قبضه اقتدار معويه نهادى و حال آنكه معويه طليق بن طليق و ظالم و غدار است آنحضرت جواب داد كه بر حضرت رسالت پناه مكشوف شده بود كه بنو اميه بر منبر او متعاقب يكديگر مىآمدند و اين صورت بر طبع همايونش گران آمده سورهء
إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ
و سورهء
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
جهة تسلى خاطر مباركش
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 127 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )