تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
از هجرت مثنى بن حارثه شيبانى كه امير ولايت جزيره و سواد عراق بود احوال عجم را بىنظم و نسق ديده بمدينه آمده اسلام آورد و از ابو بكر التماس كه امارت عراق را به من ده تا هرچه از آنولايت تسخير كنم مرا باشد و ابو بكر قبول ملتمس مثنى نموده و گفت تو بعراق برو و مترصد باش كه من ترا بلشكر مدد خواهم كرد بعد از رفتن مثنى نامهء بخالد وليد كه از حرب مسيلمه فراغت يافته بود نوشت كه بمدد مثنى بعراق شتابد و عرصه آنولايت را به آب تيغ جهاد از لوث شرك و فساد فروشويد و خالد با سپاهى كه از پرتو تيغ يمانى شب ظلمانيرا روز روشن ميساختند متوجه موضعى كرد كه بعد ازين شهر بصره را در آنجا بنا كردند و اهل آنجا تاب مقاومت نياورده بقبول جزيه با خالد مصالحه نمودند و خالد از آنجا بجزيره رفته مثنى به او پيوست و امير جزيره كه از معارف عراق بود نزد خالد آمده جزيه قبول كرد و امر مصالحه را تاكيد داد و در آن نواحى قصبهء بود و يكى از اعيان عجم كه او را جابان ميگفتند حاكم آن قصبه بود و جابان سركشى آغاز كرد و خالد مثنى را بحرب او فرستاد تا آن قصبه را غارت كرده مردم آنجا را به تيغ بگذرانيد و از آنجا متوجه بصره شدند و عبد المسيح بن عمرو بن نفيل كه خواهرزادهء سطيح كاهن بود سيصد سال از عمر او گذشته بود از قبل اهل بصره نزد خالد آمده امر مصالحه را بقبول جزيه باتمام رسانيد و ابو بكر قعقاع بن عمرو تميمى را با سپاهى بمدد خالد فرستاده منشور امارت عراق و سردارى سپاه باسم خالد قلمى نموده مصحوب قعقاع گردانيد و چون خالد مهم ولايت حيره و جزيره را انتظام داد با ده هزار سوار بعراق عرب درآمده و امراى سرحد مثل مثنى و هرمله و سلمى با هشت هزار سوار به او پيوستند و هرمز نامى از قبيل اردشير بن شيرويه حاكم عراق بود و هشت هزار سوار جلد داشت خالد نامه به او نوشت كه اسلام آر تا بسعادت دو جهان فايز گردى يا جزيه قبول كن تا از اردشير امان يا بى و هرمز نامه خالد را بمداين فرستاده باستقبال خالد شتافت و تلاقى صفين در بيابانى روى نمود و آب بر اهل اسلام تنگ شد همانشب بارانى باريد كه در آن بيابان جويها روانگرديد اما قطرهء بمعسكر عجم نچكيد و چونصفوف از جانبين راست گشت هرمز بميدان آمده خالد را بمبارزت خواند و خالد چونمار ارقم بميدان آن اژدهاسيرت درآمده او را از پشت زين بيفكند و سرشرا از بدن جدا كرده بجانب سپاه عجم انداخت سر هرمز را گذاشته سر خويش گرفتند و سپاه خالد ايشانرا تعاقب نموده جمعى كثير را
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 109 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )