گفتند تو از ما فاضلترى و تقديم مفضول بر فاضل جايز نيست و ما با تو بيعت ميكنيم پس نخست كسى كه بابو بكر بيعت كرد عمر بن خطاب بود و بقولى بشر بن سعد و ميان قبيلهء انصار اختلاف روى نمود قوم خزرج بيعت نكردند چه اراده داشتند كه با سعد بن عباده بيعت كنند و در آن روز بنى هاشم به تجهيز و تدفين سيد عالم صلى اللّه عليه و إله مشغول بودند و بعد از سه روز كه از آنكار فراغت يافتند ابو بكر على مرتضى را طلبيد آنحضرت به مسجد رفت مجلسى ديد مشحون بوجود اكابر مهاجر و انصار فرمود كه مرا بچه جهة طلبيدهايد عمر گفت براى بيعتى كه مسلمانان بر آن اتفاق كردهاند على مرتضى فرمود كه من بيعت نميكنم با كسى كه او اوليست به بيعت كردن با من عمر گفت تا بيعت نكنى دست از تو ندارم على مرتضى ابو بكر را مخاطب ساخته گفت شما بر انصار غلبه كرديد خويشى پيغمبر صلى اللّه عليه و إله را حجت خود را ساخته ايشان شما را مسلم داشتند اگر دليل شما صحيح است من نيز همان سخن را بر شما حجت ميسازم انصاف دهيد كه من بر رسول خدا نزديكترم يا شما بشر بن سعد انصارى گفت يا ابو الحسن اگر در روز سقيفه اين سخن از تو بما ميرسيد دو كس از امت مخالفت تو نمىنمود اما تو در خانه نشستى و ما را گمان اين بود كه قطعا ميل خلافت ندارى و ترسيديم كه بواسطهء عدم تعيين امام اختلال فاحشى بامور ملت راه يابد شاه ولايت منزلت جوابداد كه اى بشر همچنين بر من واجب بود كه رسول خدايرا غسل دهم آخر غسل ناداده دفن ناكرده در خانه بگذارم و با شما در باب خلافت منازعت نمايم ابو عبيدة بن جراح گفت يا ابا الحسن اكنون بيعتى واقع شده نقض آن بر عرب دشوار مينمايد و ايضا ابو بكر پير است و تو جوانى بعد از وى خلافت ترا باشد على فرمود اى ابو عبيده تو امين امتى امريكه مقرون بصواب نباشد مفرماى و از خداى انديشه نماى ابو بكر گفت يا ابا الحسن اگر من دانستمى كه تو در اين امر با من مخالفت خواهى نمود من اين كار را قبول نميكردم اكنون اگر بيعت كنى گمان من خطا نشده باشد و الا ترا بجبر بر آن ميدارم على مرتضى بيعت ناكرده از مسجد بيرون آمد و فرقهء از اهل سنت و جماعت گويند كه على مرتضى بعد از چهل روز با ابو بكر بيعت كرد قوميرا عقيده آنست كه بعد از وفات فاطمه عليها الف الف السلام و التحية با ابو بكر بيعت كرد و طايفهء بعد از شش ماه و در غنيه مسطور است كه چون امر خلافت بر ابو بكر قرار گرفت بريدة بن حصيب الاسلمى كه از كبار صحابه
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص١٠٦