بودند كه هرجا كه شكل شكوفه بود هيأت شكوفه از مرواريد بود كه بالتمام آن مرواريد گون و همچنين گل سورى از لعل و لاله از ياقوت و على هذا القياس و چون در ايام خلافت عمر ابن الخطاب سعد بن ابى وقاص بمداين آمده آن مملكت را مسخر گردانيد و خزاين و دفاين ملوك عجم را با آن فرشها بمدينه فرستاد ، عمر چون آنفروشرا در ميان مهاجر و انصار قسمت كرده مقدار كفدستى بدست على مرتضى آمد و حضرت ولايت منقبت آن را به بيست هزار طلا يا نقره على اختلاف الروايتين بيع نمود ، ديگر آنكه شطرنجى داشت كه نصف مهرههاى آن از ياقوت بود و نصف ديگر از زمرد تراشيده بودند و نردى كه يكطرف آن از فيروزه بود و طرفى ديگر از عقيق يمانى و مقدار دويست مثقال طلاى دست افشار داشت كه بىعمل نار هرچه ميخواست از آن ميساخت و آن زر از كانيست كه در نواحى بيت المقدس واقع بوده و او را خوانى بود از طلاى مرصع بجواهر نفيس و كاسهاى آن از زمرد و تره آن در هر فصل از طلا ساخته در آن بنهادند و خاقانى گويد :
پرويز بهر بزمى زرينتره گستردى * كردى ز بساط زر زرينتره را بستان
بس بند كمر ديدى در بند سرش پيدا * صد مار نو است اكنون در مغز سرش پنهان
و او را صد گنج بود كه يكى از آنگنجها را باد آورد ميگفتند و حقيقت آن گنج آنكه نوبتى از بيم خسرو قيصر خزاين خود را در هزار كشتى نهاده بموضعى حصين ميفرستاد و باد مخالف كشتيها را بموضعى آورد كه در تصرف گماشتگان خسرو بود و سى هزار زين مرصع داشت و در حرم سه هزار دختر حر الاصل ماهسيما و دوازده هزار كنيزك قمر طلعت زيباى سازنده كه هريك در حسن ماهى تمام بودند بسر مىبردند آوردهاند كه روزى مير شكار خسرو شاهينى را نزد پادشاه آورد و عرض كرد شاهينى بدين خوردى عقابى بدين بزرگى را صيد كرده خسرو فرمود تا سر شاهين را كنده بر زبان آورد كه هر خوردى كه بر بزرگان مستولى گردد سزاى او اينست تمثيل آوردهاند كه با چنگيز خان گفتند كه صيادى زنبوريرا تعليم داده است كه كلنگ ميگيرد خان باحضار صياد فرمانداده حكم كرد تا كلنگى آورده آنجا رها كردند چون كلنگ عزم پرواز كرد ، صياد بندنى بيرون آورده زنبورى از سوراخ نيز بيرون آورده پرواز داد فورا زنبور از عقب كلنگ پرواز كرده هردو چشم او را به زخم نيش كور ساخت و كلنگ معلقزنان بر زمين افتاده حاضران تعجب كرده بر