تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
صياد آفرين گفتند چنگيز حكم كرد كه آن زنبور را گشتند و دست صياد را بريدند و گفت هر خوردى كه بر بزرگى دليرى كند سزاى آن قتلست و هركه دست آنخورد را قوى دارد دستش بريد نيست و چونمدت سى و هشت سال از مملكت پرويز گذشت عادات حسنهء خود را بسيئه مبدل ساخت امرا و اركان دولت اتفاق نموده آن را گرفتند و پسرش شيرويه را پادشاه كردند

ذكر شيروية بن پرويز

چون شيرويه بر تخت متمكن شد يكى از لشكريانرا كه پدرش به تيغ كشته شده بود فرمود تا پرويز را بقصاص رسانيد و هفده برادر خود را نيز به پدر ملحق ساخت و چون آوازهء جمال شيرين بشيرويه رسيده بود طمع در او كرد شيرين گفت موافقت من نسبت با تو مشروط به دو شرط است اول آنكه فرمائى تا اموال مرا كه برده‌اند به من دهند و رخصت دهى تا به زيارت قبر پرويز بروم شيرويه التماس او را قبول نمود شيرين مجموع آن اموال را به صدقه داد و بر سر قبر رفته او را در كنار گرفته قدرى زهر كه همراه داشت برمكيد و جان تسليم كرد
بيادش خاكرا بوسيد و جان داد
شيرويه فرمود تا او را پهلوى پرويز دفن كردند آورده‌اند كه چون شيرويه از انتظام مهام ملك فراغت روى بتنعم آورد در خزانه حقهء يافتند كه بر سر آن حقه نوشته بودند كه اين دارو حب الجماع مجربست و نزد شيرويه آوردند چون شيرويه به جماع مولع بود قدرى از آن تناول نموده و على الفور جان بداد گويند كه چون پرويز خلاف سپاه و ناخلفى شيرويه را ملاحظه نمود معجونى ساخت و مقدارى زهر هلاهل در آن تعبيه كرد و بر سر آن نوشت كه اين دارو از براى جماع مجربست به شرط آنكه شيرويه را نظر بر آن افتد و بخورد آخر چنانشد مدت ملك شيرويه شش ماه بود

ذكر اردشير بن شيرويه

چون بر سرير سلطنت نشست خسرو فيروزنامى از امراى عجم مدبر ملك و مشير دولت او بود و شهرآزاد كه از امراى سرحد بود نامهء نوشت بخسرو فيروز كه اگر كار اردشير بسازى عرصهء مملكت ميان من و تو سمت مشاركت پذيرد و الا اول كار تو بسازم و خسرو فيروز اردشير را زهر داده شهرآزاد بمداين آمد و امور ملك از پيش گرفت مدت ملك اردشير يكسال و پنجماه بود

ذكر شهرآزاد

چون شهرآزاد بپادشاهى نشست جمعى از امرا از خدمت او عار داشتند چه او از خاندان سلطنت نبود و شهر آزاد شبى بطواف شهر بيرون آمد تيرى بر حلق او آمده و بدان تير هلاك شد و لشكر با پوران - دخت بنت پرويز بيعت كردند و پنداشتند كه از او آن آيد كه از هماى بنت بهمن آمده
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 104 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )