رسيد قيصر دختر خويش مريم را به او داده هفتاد هزار سوار نامى را بسر دارى پسر خود نياطوس بمعاونت خسرو نامزد كرد و خسرو بايران آمده نوبت ديگر با بهرام محاربه نموده ظفر و نصرت قرين روزگار خسرو گشت و بهرام فرار نموده بتركستان رفت و آخر الامر بسعى خسرو و نادانى حرم خاقان بقتل رسيد
ذكر سلطنت خسرو پرويز
لفظ خسرو پرويز مرادف ملك عزيز است چون پرويز بر تخت سلطنت نشست اطراف ممالك را ضبط نموده دولت او روى در ترقى نهاد و اشيائى چند او را حاصل شد كه هيچ يك از ملوك عجم به آن فايز نشده بودند اول آنكه تاجى داشت به وزن شصت من از زر ناب كه مرصع بود بجواهر نفيسه چنانچه از شعاع يواقيت آن شب تار چون روز روشن شدى و قطعهاى زمرد كه چشم افعى را بچكانيدى و آن تاج را بسلسله زر از سقف ايوان مستحكم كرده بودند بر محاذى تخت او چنان كه هرگاه بار عام دادى آنتاج بر سر وى بودى ديگر آنكه تختى داشت از عاج و ساج كه مدت سه سال سى استاد كه هريك بيست شاگرد داشتند در آن كار كرده بودند و صد و چهل هزار ميخ نقره در اطراف آن به كار برده بودند و شكل كرهء زمين و اقاليم سبعه و صورت دوازده برج و كواكب ثوابت و سياره بر او نقش كرده بود چنان كه حضرت قدوة الاوليا شيخ نظامى گنجهء عليه الرحمة و المغفرة فرمود :
ز ميخ ماه تا خرگاه كيوان * در او پرداخته ايوان بايوان
كواكب راز ثابت تا به سيار * دقايق درج بنموده به مقدار
به ترتيب گهرهاى شبافروز * خبر داده ز ساعات شبوروز
شناسائيكه از انجم رصد راند * از آن تخت آسمانرا تختهء خواند
و بر آن تخت طاقى برآورده بودند و طلسمى ساخته بر مثال شيرى و گوئى زرين و طاسى بر محاذى دهان شير ترتيب داده كه هرگاه يكساعت از روز برآمدى گوى زرين از دهان شير در آن طاس افتادى و ديگر آنكه چهار دست فرش داشت كه در هر فصلى از فصول سال يكى از آن فرشها را بگسترانيدى از آن جمله فرشى كه در زمستان مىانداخت استادان ماهر صورت گل و رياحين و صورت درختان و آبهاى روان و ماهيان و نخجير و سباع و غير ذالك در آنفرش بافته بودند و جواهرهاى ثمين از دانهاى مرواريد و يواقيت و فيروزه و زمرد و غير ذلك از تارهاى طلا گذرانيده چنان در آنفرش تعبيه كرده