كه وجود استضعاف دليل بر وجود ظلم است . و اين امر مسلَّم است .
شاهد دهم - اسلام به پديدهء فقر با نظرى واقعبينانه نگريسته است و آن را در جاى طبيعى خود قرار داده است ، و به همهء آثار منفى آن كه مايهء بىبند و بارى افراد و تباهگر زندگى اجتماع است توجه كرده است .
در بارهء اين آثار در فصلهاى گذشته سخن گفته شد . و اين واقع بينى اسلامى موضوعى بسيار مهم است . پس اسلام چون با حضور اين آثار منفى در ميان مردم موافق نيست ، و با احكام و دستورهاى خود با آنها مبارزه كرده است ، علَّت پديد آمدن آثار ياد شده را نيز نمىپذيرد و درست نمىداند و طرد مىكند ؛ از آنرو كه طرد معلول و باقى گذاشتن علَّت ، نقض غرض ، بلكه كارى لغو است .
در اين پرتو ، بوضوح آشكار مىشود كه حديثهاى مدح و ستايش فقر ، به منظور انكار آثار منفى و مهلك فقر صادر نشده است ، بلكه آنها - به دليل چندى - استثنا به شمار مىرود ، و قاعده و اصل ، از بين بردن فقر و پايمال كردن علَّتهاى آن است ، با نبردهايى هماره و فراگير و مستمر ، بدان گونه كه اسلام شعلهء آن را افروخته است .
و چون فقر واقعيّتى ضدّ تكاملى است - چنان كه تاريخ و جامعه هاى له شدهء كنونى گواهى مىدهند - و هدف اسلام تكامل همهء افراد انسان است ، پس ضدّيت با فقر جزئى از اصل دين و ماهيّت آن محسوب مىشود .
شاهد يازدهم - دستورهاى عام و كلى نهىكنندهء از « تحمّل ظلم » ، و آنچه در بارهء « امر به معروف » و « نهى از منكر » آمده است ، و نظاير اينها ، همه بر هر مسلمان واجب مىكند كه با فقر نسازد و آن را روا نداند ، بلكه به نبرد با آن برخيزد ، و حقّ خود را از هر كس كه بر او ستم كرده است بازستاند . و ظلم اقتصادى ظلمى آشكار و گران است ، پس بر محرومان است كه سلطه هاى اقتصادى طاغوتى و تكاثرى و اترافى و اسرافى را برنتابند ، و براى به چنگ آوردن حقوق از دست رفتهء خويش تلاش كنند .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 627
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٦٢٧