عليه كاف « 1 »
( 1 ) هر چه بتوان با آن بسنده كرد ، همان كافى است » . و چون پيامبر اكرم « ص » ، در بالاترين مراتب كمال ممكن جاى داشت ، و از حقيقت دنيا چنان كه بايد و شايد آگاه بود ، از همهء مظاهر زندگى و آرايشهاى آن چشم پوشيد ، و از آن به اندك كفافى قناعت ورزيد .
روايت كردهاند كه مردى از اصحاب پيامبر « ص » بر او وارد شد ، در حالى كه روى حصيرى نشسته بود كه اثرى از آن بر بدن آن حضرت ديده مىشد ، و بالشى از ليف خرما داشت كه نشانى از آن بر روى چهرهء وى مانده بود ؛ مرد صحابى به بوريا و بالش زبر دست مىماليد و مىگفت : « نه خسرو به اين راضى بود و نه قيصر . . . » . پيامبر خدا « ص » فرمود :
« . . . ما أنا و الدّنيا ؟ إنّما مثل الدّنيا كمثل رجل راكب ، مرّ على شجرة و لها فيء ، فاستظلّ تحتها ، فلمّا أن مال الظَّلّ عنها ارتحل فذهب و تركها « 2 »
( 2 ) مرا با دنيا چكار ؟ مثل زندگى در اين دنيا همچون مثل مردى سوار است كه گذارش بر درختى سايه دار افتد ، در سايهء آن دمى بياسايد ، و چون سايه رفت ، از آنجا برود و درخت را به حال خود گذارد » . و اين چگونگى در زندگى ، قناعتى انتخابى و فقرى اختيارى است كه انسانى عاقل ( يا كامل ) ، آن را برنامهء زندگى خويش قرار مىدهد . و اين گونه فقر و اختيار آن - يعنى برگزيدن زندگيى بس ساده و اندك - كه برخاسته از بىنيازى جان و ايمان كامل و فيّاض است ، روش انبيا « ع » و اوصيا « ع » و مؤمنان يگانه است . اينك بخشى از كلام نبوى را در وصف معيشت پيامبران بزرگ مىآوريم ، كه طرف خطاب آن ، صحابى معروف ، عبد الله بن مسعود هذلى است :
حديث
1 - النّبيّ « ص » : يا ابن مسعود ) * ! إن شئت نبّأتك بأمر نوح « ع » [ نبيّ الله ] ، إنّه
هامش
« 1 » « نهج البلاغه » / 1237 ؛ « عبده » 3 / 248 .
« 2 » « بحار » 73 / 127 .