است ، كه عبارت است از برانداختن تكاثر و اتراف ، و متكاثران و شادخواران را غاصبان حقوق ناكامان دانستن ، نيز آشكار كردن پيامدهاى منفى فقر و آگاه كردن مردمان از اين پيامدها ، و تشويق به نزديك شدن به فقيران و انفاق كردن بر ايشان و رساندن سطح معيشتى آنان به سطح زندگى ديگران . پس آنچه در اين باره در تعليمات اسلامى آمده است قبول واقعيّت جارى نيست ، بلكه سوق دادن آن به طرف واقعيّت مطلوب است . و بسيارى از فصلهاى اين دو باب آشكارا دليل بر اين هدف است . . . نمونه اى از آن نخستين فصل است كه در آن از جمله اين عنوانها آمده است :
- « اموال ، امانت و عاريه » « 1 » ، - « اموال ، پشتوانه و مايهء زندگى » ( موضع الهى مال ) « 2 » ، - « اموال ، انفاق و بخشيدن » « 3 » ، و اينها همه ، مردمان را به پراكندن مال و تقسيم آن ميان ديگران ، و كندن ريشه هاى تهيدستى از زندگى انسانها و جامعه ها فرا مىخواند . نيز چنين است فصلهاى ديگر ، از جمله :
- فصلهاى « مبارزه بر ضدّ تكاثر » « 4 » ، - فصلهاى « مبارزه بر ضدّ فقر « 5 » » ، - فصل « برادرى اسلامى و اقتصاد « 6 » ، - فصل « اصل مساوات در اسلام » « 7 » ، - فصل « قسط اسلامى » « 8 » ، همه از باب يازدهم ، و :
هامش
« 1 » ( جلد سوّم )
« 2 » ( جلد سوّم )
« 3 » ( جلد سوّم )
« 4 » فصلهاى 8 تا 22 ، از باب 11 ( جلد سوّم و همين جلد ) .
« 5 » فصلهاى 31 تا 39 ، از باب 11 ( در همين جلد )
« 6 » فصل 45 ، از باب 11 ( جلد پنجم )
« 7 » فصل 47 ، از باب 11 ( جلد پنجم )
« 8 » فصل 48 ، از باب 11 ( جلد پنجم )