آن صورت هيچ ارتباطى به فقر اصطلاحى و تهيدستى ندارد . و گاه لفظ حديث در برخى از روايات به صورت ديگرى آمده است .
علَّامهء مجلسى در اين باره مىگويد : « در خبر است كه پيامبر « ص » از فقر به خدا پناه برده است ، همچنين نقل شده كه فرموده است :
« الفقر فخري و به أفتخر على سائر الأنبياء »
. اين دو سخن را اين گونه جمع كردهاند : فقرى كه از آن به خدا پناه برده است ، فقر و نيازمندى به مردم است كه نداشتن به اندازهء كفاف است ؛ و فقرى كه به آن افتخار كرده است ، فقر و نيازمندى به درگاه خداوند متعال است . و همين سبب فخر كردن ايشان بر پيامبران بوده است ، با اينكه آنان نيز در اين امر با آن حضرت شريكند ، ليكن چون مقام توحيد ايشان و پيوستگيشان به حضرت الوهيّت و انقطاع كامل ايشان از همهء مخلوقات و توجّه كامل به خداوند ، به درجه اى بوده است كه هيچ كس چنان درجه اى نداشته است ، پس اين فقر و نيازمندى به خداوند ( و در نتيجه ، مرتبهء فيضگيرى آن حضرت از مبدأ فيض ازلى ) ، از پيامبران بزرگوار ديگر ، كاملتر و تمامتر بوده است » . « 1 » از چيزهايى كه بايد بر آگاهان متعهّد پوشيده نماند ، تا به ايفاى نقش خويش در دفاع از محرومان و مستضعفان موفّق گردند ، اين است كه حديث ياد شده مشتمل بر نكتهء ديگرى در واقعيّت زندگى نيز هست . و آن نكته اين است كه فقر اختيارى - اغلب - ملازم با كفاف است - هر چند به صورتى ساده - با صرف نظر كردن از آنچه زايد بر آن است .
در بيان اين مطلب بايد بگوييم : چون انسان به مرتبه اى از كمال بشرى و غناى نفسانى برسد ، و حقيقت دنيا و محتواى آن را همچون وسيله و مركوب و مزرعه اى بداند نه چيزى ديگر ، در اين صورت از آن به كمترين نياز قانع مىشود ، چنان كه امام على « ع » مىفرمايد :
« كلّ مقتصر
هامش
« 1 » « بحار » 72 / 32 .