تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
آرى ، پيامبران و مؤمنان به ايشان ، در زمان خود ، هدف تيرهاى ريشخند و استهزايى بودند كه به دست مردم اشرافى و شادخوار و مستكبران مالى به سوى آنان پرتاب مىشد ؛ مثلا به ايشان مىگفتند : * ( وَما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ ) * « 1 » - ( 1 ) فقط فرومايگان ما - كه در يك نگاه شناخته مىشوند - از تو پيروى مىكنند » . آن مستكبران و اشراف ، بزرگى و فخر را به مال و ثروت بسيار و فرزندان و عشيره مىدانستند * ( وَتَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكاثُرٌ فِي الأَمْوالِ وَالأَوْلادِ ) * « 2 » - ( 2 ) كارتان فخر فروشى ميان خودتان است و نازيدن به فزونى مال و فرزند ) ، و به اين گونه چيزها به خود مىنازيدند و به ديگران فخر مىفروختند ، و فقر و نادارى را سبب اصلى پستى و خوارى مىدانستند ؛ و از اين راه پيامبران را تحقير مىكردند و پيروان ايشان را ضعيف و ناچيز مىشمردند . در چنين محيطى ، پيامبر اكرم « ص » بر آن شد تا ابرهاى جاهليّت را از اين جو ابرناك آلوده بزدايد ؛ به همين جهت - چنان كه در حديث آمده است - سخن بس بزرگ خويش را به گوش همگان رسانيد : « الفقر فخري و به أفتخر » ، تا بدين گونه هيچ مجالى براى آن خودپسندى و غرور و تكبّر شوم باقى نماند ، و ارزشهاى حاكم بر سرزمينها و اجتماعات به ارزشهاى ديگرى - به سود محرومان و بينوايان و مستضعفان - تحوّل پيدا كند . و آنچه لازم است نظرها به آن جلب شود ، اين است كه ( ظاهرا ) آن فقرى كه حديث نبوى از آن سخن مىگويد ، « فقر اختيارى » است كه بعضى از مؤمنان ممتاز ، براى خود و روش سلوكى خود در زندگى ( با رعايت موازين شرعى ) برمىگزينند . و چنين فقرى مايهء علوّ روح مىشود ؛ اين است ، نه آن فقر اجبارى و تحميلى كه سياست مالى غير عادلانه ( يا ناتوان ) ، و ظلم اقتصادى و ادارى و مالپرستى تكاثرى و زندگى اترافى و اسرافى بر گروههايى از اجتماع تحميل كند ، و آنها را
هامش
« 1 » « سورهء هود » ( 11 ) : 27 . « 2 » « سورهء حديد » ( 57 ) : 20 .