طمطام وزير گفت اگر راست مىپرسى ، عين الحيات از آن ماست كه خدمتكاران ما او را بضرب شمشير از ملك ملاطيه استادهاند . پس ما دانيم و اختيار از آن ماست . هرچند كه عروسى زودتر كنيم بهترست . وليد خالد گفت بهرحال چندان صبر كنيد كه از پهلوان طرمتاش خبرى بيايد كه در وقت آمدن من گفت كه تا من جواب كار سپاه ايران نمىگويم از ملاطيه حركت نمىكنم . هرچند كه مرد مبارزست اما سپاه ايران خيلى بسيارند . من با نهصد هزار مرد حريف نبودم ، او با صد هزار مردكى حريف خواهد بودن . شما را نه وقت عروسى كردنست . اول جواب خصم بگوييد كه هم فردا باشد كه سپاه ايران متوجه اينجانب شوند . دانم كه چون فيروز شاه را معلوم شود كه ملك ملاطيه گرفتند و عين الحيات را بجانب قيصريه بردند ، ديگر به هيچ كار مشغول نمىشود . اما زود بدين طرف مىآيد . جمله گفتند كه چنين است كه ملك گفت . پس بدان معنى چند روزى موقوف داشتند و بطلب سپاه مشغول شدند و سيف الدوله را با شموط و نيكاختر در بند كشيدند .
اما مؤلف اخبار و گزارندهء داستان گويد كه از آن طرف بهروز عيار از ملاطيه بيرون آمد و در راه روان شد و شب و روز ميرفت تا كى بدمشق رسد و از آن حالها باز گويد و آن حال چون شود .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٩٠