شماط آزادى كرد . ايشان بدويدند و دست قيصر را ببوسيدند . قيصر ايشانرا بنواخت و دلدارى كرد و از آنجا سوار شدند و در قيصريه آمدند . شاه وليد را قيصر اعزاز كرد و اسباب او را مهيا كرد .
مؤلف اخبار و گزارندهء داستان چنين روايت مىكند كه شاه سيف الدوله را با نيكاختر وزير و شموط وفادار در زندان كردند ، دست و پا بربسته ؛ و محفهء عين الحيات را بر در ايوان شاه سرور فرود آوردند ؛ و جا از براى شاه مصر تعيين كرده بودند ، آن شب نعمت فراوان از براى او كشيدند . روز ديگر كه آفتاب برآمد شاه عسطور بر تخت برآمد . آن شب شاهنوش در پيش پدر و دوستان بسيار شفاعت كرده بود كه فردا اين دختر يمنى را البته از براى من بخواهيد . چون عسطور بر تخت قرار گرفت بار داد تا جملهء اركان دولت درآمدند و هريك برجاى خود قرار گرفتند . طمطام وزير « 1 » با طيفور وزير [ و ] چندى از امراى روم و پسران شاه سرور يمنى برفتند و وليد خالد را بياوردند . شاه عسطور و شاه سرور يمنى برخاستند و وليد خالد را بر تخت بنشاندند . جلاب درآوردند ، چون جلاب بخوردند سفره دركشيدند ، طعام بخوردند . مجلس بزم بياراستند و به شراب خوردن مشغول شدند .
عسطور در ميان شراب خوردن سؤال از وليد خالد كرد و گفت اى ملك در جملهء ايران و توران و مغرب و مشرق به استقلال تو پادشاهى نبود ، چرا در جنگ ايرانيان فروداشت « 2 » كردى تا حال بدينجا رسيد ؟ وليد خالد گفت گنج و مال فدا كردم ، نهصد هزار آدمى جمع كردم ، چهل و چهار مصاف كردم ، بختم يارى نداد . سپاه از من روى گردانيدند و مرا بايرانيان بگذاشتند و هريك به مملكت خود رفتند . من بناچار در مصر رفتم و مدتى مصر را حصار كردم « 3 » و چندانكه جد و جهد داشتم كوشيدم تا عاقبت ايرانيان از راه نقب در شهر درآمدند و مرا بگرفتند و مدتى در بند
هامش
( 1 ) - در اصل : وزير را .
( 2 ) - در اصل : فروداش .
( 3 ) - حصار كردن يعنى محاصره كردن و در اينجا درست به كار نرفته است ، زيرا شاه وليد خالد محاصره شده بود و محاصره نكرده بود .