كشيدند ؛ در زندان سليمان نبى عليه السلام بلاى زندان كشيدم تا هلال عيار بيامد و از آن بندم برهانيد . باز بدست سيف الدوله گرفتار شدم . مدتى ديگر بلاى اهل ملاطيه كشيدم . اكنون كه رهايى يافتم آن پسرى كه اين همه فتنه براى او بود و اين همه جور از براى مراد او كشيدم ، او خود با ايرانيان يكى شد .
ايرانيان مملكت مصر را به دو دادند و سكندر شاه را كه با من مدد « 1 » كرده بود ، در بند كشيدند و مسروق بن عتبه گرفتار شد . صورت حال اينست كه گفتم ، ديگر نمىدانم كه چه خواهد بودن .
طيفور وزير گفت من در علم فلكى چنين ديدهام كه نكبت ايرانيان درين مملكت خواهد بودن . باهم اتفاق كنيد و مردانهوار ايستادگى كنيد و جواب آن قوم مجهول بگوييد و مملكت خود را از دست ايشان برهانيد . وليد خالد گفت چندانك من مملكت داشتم و گنج و مالم بود ، جهد بسيار كردم ؛ با ايشان بر نيامدم . اكنون مرا اختيارى نمانده است . اگر ملك عسطور يارى ميدهد به اتفاق سپاه روم اين كار پيش بريم و اگرنه من بقسطنطنيه ميروم بپاى تخت شاه طاطوس كه سپاه قسطنطنيه بيارم و با ايرانيان حرب كنم . عسطور گفت مرا مملكت آبادان و گنج و مال فراوان هست ، من از عهدهء ايرانيان برمىآيم و جنگ كردن ايشانرا اختيار ميكنم ، اگرچه هرگز مرا با ايشان حرب نبوده است ؛ و اگر ايشان در جنگ من بيايند مرا لابدست با ايشان حرب كردن . اما به شرطى كه اين دختر را كه اين همه فتنه از براى اوست به شاهنوش دهيد . طيفور گفت داديم . عين الحيات زن پسر تو است اما ما را چندان امان بدهيد كه اول اندكى از كار ايشان ايمن شويم ، بعد از آن بدين كار مبارك مشغول شويم .
عسطور گفت جواب كار ايرانيان گفتن كار عظيم دشوارست كه ايشان هنوز در شاماند كه جاسوسان من آمدند و خبر چنين آوردهاند كه نصر بن عدل گريخته است و
هامش
( 1 ) - در اصل : بد .