تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
از آن حركت منفعل شد و عظيم شرمسار و خجل گرديد و خود را بمستى نهاد يعنى عظيم مستم » .

نهفتن :

نهفته شدن « گردوغبار پيچيدن گرفت و نور خورشيد در زير گرد بنهفت » .

نير اعظم :

خورشيد « سلطان سيارگان كه نير اعظم است جمشيدوار تاج روشنايى بر سر و لباس زرين در بر خرامان خرامان در ميدان آسمان به جولان درآمد » .

نيرنگ :

بيرنگ ، طرح در اصطلاح نقاشى يعنى آنچه نقاش در اول با زغال و مداد و نظير آن طرح مىريزد
« كاف كن در مشيتش چو بگشت * صنع نيرنگ هر دو عالم زد »

نيز :

ديگر ، همچنين « من كه ملك دارابم هرگز به كسى ظلم نكرده‌ام و نيز نكنم شما نيز بر هم ظلم مكنيد » .

نيزهء خطى :

نوعى نيزه « از سر تا ناخن پاى در مغز آهن و پولاد فرورفته و نيزهء خطى بر گوش مركب نهاده - چون مقابل فهر رسيد حمله كرد و نيزهء خطى بر سينهء فهر حواله كرد » .

نيك :

كامل ، تمام « ساعتى نيك دمش فرورفت » .

نيك آمدن :

خوش‌آمدن « فيروز شاه را بغايت نيك آمد و آفرين بر به‌روز عيار كرد كه چنان فكرى كرده بود » .

نيك رفتى :

خوب كردى ، خوب عمل كردى « اى شاه‌زاده نيك رفتى كه جهانى حريف او نبودى - تيمورتاش عجب ماند و گفت اى پهلوان‌زاده نيك رفتى ! مرا بر تو اين قدر گمان نبود كه اين‌چنين مبارز باشى » .

نيكونام :

نيكنام ، آنكه ذكر خير ازو كنند « هم در پيش وليد بن خالد و هم در پيش سرور يمنى و هم در پيش ربيعاى قيصر و هم در پيش پهلوان طرم‌تاش نيكونام گردى » .

نيم‌روز :

هنگام ظهر ، وقت زوال « اگر قبول نكنى حكم كنم كه سپاه سوار شوند تا نيم‌روز شهرت را خراب كرده باشند » .

نيم زره :

زرهى مانند نيم‌تنه كه نيمى از تن را بپوشاند « عين الحيات و شريفه هريكى نيم زرهى در بركردند » .

واايستادن :

بازايستادن « با ملاحان گفت اين چه حالتيست مگر اين طلسم باطل شد كه اين كشتى از گردش واايستاد » .

واپرداختن :

فارغ شدن ، بازپرداختن « چون از نعمت و سفره واپرداختند » .

واپس آمدن :

بازپس آمدن « هركه بطلب آن رفت ديگر واپس نيامد » .

واجب كردن :

واجب بودن « گفت اى جوانمرد ترا واجب مىكند كه با ما راست بگويى » .

واداشتن :

وادار كردن بكارى « گفت اى رعناى بريده گيس تو چها مىگويى مگر ديوانه شده‌اى ؟ چرا چنين كردى و ترا بدين كار كه واداشت ؟ »

وار :

از قيود مساحت و مقدارست . يك ميدان‌وار ، يك علم‌وار ، يعنى باندازهء يك ميدان ، باندازهء يك علم ، يك كباب‌وار گوشت يعنى باندازهء لزوم يك وعده كباب .

وارستن :

بازرستن ، بازرهيدن « آن طلسم باطل شد و آن كشتى از سرگردانى وارست » .

واشدن :

باز شدن « او در زور كردن بود كه ناگهان دروازه بر رويش واشد » .

واقع شدن :

رخ‌دادن ، وقوع يافتن ، صورت گرفتن « با ياران خود برپيچيدى ،
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 870 | مولانا محمد بن احمد بيغمى