از شيرخوارگى برآمده باشند « فيروز شاه گفت او فرخزاد است كه همشيره و همزاد منست » .
خواهر : « همشيرهات حورپيكر در آرزوى تو بيقرار است » .
كه با يكديگر از يك پستان شير خورده باشند « عين الحيات دايهيى داشت اسما نام كه عين الحيات را شير داده بود و اين دايه دخترى داشت كه با عين الحيات همشيره بود » .
همكاسه :
همپياله ، منادم « حاليا خوش خاطرم كه همخانه و همكاسهات من خواهم بودن » .
همه شب :
تمامى شب ، سراسر شب . « در وقت سحر اين قوم در خواب مىباشند ، شب همه شب بيدار مىباشند - آن شب همه شب پاس ميداشتند » .
همگنان :
همگى « در حال زيلوجهاى مصرى برآوردند و بگسترانيدند تا همگنان قرار گرفتند » .
هندو :
غلام « گلبوى ( به سنبل غلام ) گفت اى هندوى نابكار من به تو ميگويم ، هيچكس را پيش من مگذار » .
هنگام :
واحد وقت ، واحد مسافت با توجه به ميزان معينى از وقت كه براى پيمودن آن لازمست « از اينجا تا آنجا پنجاه هنگام راهست » .
هوشبر :
هوشربا « گلبوى با خود گفت اگر مىگذاشتم كه او را بداروى هوشبر مى گرفتند امكان داشت كه زنده مىماند » .
هول :
سهمناك ، هايل ، ترسناك « بانگ و نعرهء گردان بر فلك گردان ميرسيد و گردوغبار هول برآمد » .
هيچ عقل نيست :
هيچ از روى عقل نيست ، بهيجوجه عاقلانه نيست .
هيچكس :
فرومايه ، پست ، دنى « نعره بر شاه زاده زد كه اى هيچكس ، تو كه باشى كه بيست و پنج كس از سپاه ما بكشى » .
هيكل :
قامت : بالا ، پيكر « از ملك كشمير سياهى با قدى بلند و هيكلى عظيم ناپسند آمده است » .
هيون :
شتر ، مركب « بر آن در قلعه قفلى عظيم چون ران هيونى زده بودند » .
يارى كردن :
به ياد آوردن ، بخاطر آوردن
يارستن :
توانستن « باد رفتار گفت من نيارستم رفتن ، من اينجا بازماندم - كيست در سپاه كه در برابر من يا رد آمدن - پهلوش درد مىكرد از آن سبب در ميدان نمى يارست رفتن » .
يارى دادن :
همراهى كردن « ملك مسروق گفت ديديد كه عاقبت بخت يارى نداد » .
ياساق :
ياسا ، قاعده ، قانون ( مغولى ) ؛ و « بيا ساق رسانيدن » يعنى مجازات كردن ، تنبيه كردن بنابر رسم و قانون « بعد از آن بفرمود تا شيرينسوار را بياساق برسانند ، جلاد درآمد و خدمت كرد و دست شيرينسوار بگرفت » .
ياغى :
دشمن « نعره برآورد كه اى فرومايگان اين ياغى پادشاهست چرا او را از بند بگشوديد - دايه گفت اى دختر خموش كه ياغى شاه وليد خالدست - گفت اى دختر خموش چه جاى اين سخنست كسى كه ياغى پدرت باشد . . . تو با بيگانه و ياغى عشق بازى ميكنى ؟ »
يال :
كوپال ، برودوش ، قد و قامت « چندان