تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 868

مساهمون:

ص٨٦٨
دولت دست به نعمت دراز كردند چون از نعمت خوردن فارغ آمدند و سفره از ميان برداشتند سخن در ميان انداختند » .

نعمت كشيدن :

سفره گستردن ، چيدن طعام بر سر سفرهء گسترده « نعمت كشيدند و طعام بخوردند » .

نغل :

گودال ، گود ، عميق ، زمين فرورفته ، حفره ، سوراخ ، غار ، غار مانندى كه در صحرا يا دامنهء كوه براى گوسپندان كنند « اما خندق پرآب بود و نغل - فيروز شاه با به‌روز عيار هر دو روان شدند و بدان جايگاه رسيدند دره‌يى ديدند در غايت نغلى ، گويى كه بقعر زمين فرورفته است كه هيچ آفريده نتوانستى رفتن » .

نغلى :

عمق ، ژرفا « دره‌يى ديدند در غايت نغلى ، گويى كه بقعر زمين فرورفته است ! »

نقابت كردن :

اجرا كردن شغل نقيبى لشكر « اكنون نقيبان را خبر كنيد و طلب داريد تا در لشكر منادى كنند كه فردا جنگست ، نقيبان نقابت كردند و لشكر ايرانرا خبردار گردانيدند و به كار راستى جنگ مشغول شدند » .

نقد :

زر آمادهء مهيا « بنقدا دويست هزار دينار زر نقدش بدهم »

نقره :

نقاره « خلق شهر نقرها ميزدند » .

نقش :

هر عملى كه از روى مهارت و تردستى و زيركى انجام گيرد « طارق تا پنج گز ديگر در عرض نقم برفت ، از كار و كردار به‌روز عيار غافل بود ، به‌روز عيار نيز هم اين نقش كرده بود و او نيز در ميان زندان چاه كنده بود »

نقش باختن :

نيرنگ زدن ، حيله‌يى به كار بردن ، نقش بازى كردن ، عملى را از روى تردستى و مهارت انجام دادن « پيل‌زور با خود گفت كه نقشى با اين ملعون ببازم و به نوعى ديگر با او حرب كنم » .

نقش بر آب زدن :

اصلا بمنى كار بيهوده و بىثمر ناپايدار كردنست ليكن درين كتاب بمعنى نيرنگ كردن و حيله‌يى به كار بردن استعمال شده است « سياوش گفت راست بگو كه كجا ميرفتى ؟ هلال گفت كه نقشى بر آب زده‌ام ، باشد كه فيروز شاه را بيارم » .

نقش كردن :

حيلت كردن ، نقش زدن ، حيله به كار بردن « مبادا كه اين عيارى بوده باشد و با من نقش كرده باشد ! »

نقل كردن :

نقل مكان كردن « در نيم شب از آنجا نقل كردند و برفتند » .

نقم :

نقب « طارق تا پنج گز ديگر در عرض نقم برفت » .

نقم‌بر :

سوراخ كننده « دو خنجر سر بر نقم بر در آويخته » .

نقم بريدن :

نقب كندن « خود در زندان درآمد و نقمى بريد و نعره برآورد كه امشب زندانرا سوراخ كرده‌اند و بندى را برده‌اند » .

نقيب ، نقيب سپاه :

آنكه عهده‌دار نظم سپاهيان خاصه در ميدان جنگ بود و در هر سپاه عده‌يى نقيبان وجود داشتند « شاه سرور يمنى گفت كه اين سوار كيست كه از سپاه در ميدان رفت ؟ نقيب سپاه گفت كه پهلوان تميم يمنى است - اكنون نقيبانرا خبر كنيد - نقيبان نقابت كردند » .

نقير و قطمير :

كمترين چيز ، از سير تا پياز « پس مجموع حالات را از نقير و قطمير همه معلوم كرد » .