نرم بودن :
آرام بودن « فيروز شاه گفت نرم باشيد و هيچ خوف مكنيد »
نرمك :
به آرامى « بهروز عيار نرمكى دست بر پاى فيروز شاه نهاد » .
نرينه :
مذكر ، نر مقابل ماده « درين قريب خداى تعالى ترا فرزندى نرينه كرامت خواهد كردن » .
نزديك :
بر وفق مراد « شماس چون سخن شموط را قوى نزديك شنيد خرم شد »
نزديك رسيدن :
نزديك شدن « اكنون چون به مكه نزديك رسيديم مصلحت آنست كه راه بگردانيم » .
نزل :
آنچه پيشكش كنند « فيروز شاه گفت من بنده از جان شيرينتر نزلى در حضرت شاه ندارم كه پيشكش بسازم » .
نزول كردن :
فرود آمدن « طيطوس حكيم را با گهرتاج در شهر درآوردند ، جايى كه ملك فرموده بود نزول كردند » .
نشاط راندن :
عيش كردن ، شادى كردن « اسكندر شاه را دخترى بود ، بيشتر اوقات با خدمتكاران خود به شكار رفتى و شكار كردى و نشاط راندى » .
نشاط نمودن :
عيش و شادى كردن « در آن باغ عيش ميكردند و نشاط مىنمودند » .
نشاط كردن :
نشاط راندن ، نشاط نمودن « تا همچنين شكار ميكردند و نشاط مىكردند تا باز شب شد » .
نشان دادن :
معرفى كردن « دايه گفت آرى اى جان مادر بغايت صاحب جمالش نشان مىدهند » .
خبر دادن ، نشانى دادن « اين همه هنر ازو نشان مىدهند »
نشستن :
وارد شدن « دربرنشستند ، در بر طويل نشستند » .
بسر بردن « اين شهر تعز شهرى محكم است و بجنگ گرفتن او دشوار است ، تا چند اينجا توان نشست ؟ »
قرار گرفتن ، وقوع « بادرفتار ايشان را مشغول ديد ، بر كنار بارو آمد و خيز كرد و گرد در خندق نشست و بشنا كردن مشغول شد تا بكنار رسيد » . نشستن تيغ و حربه : بريدن و نشست كردن آن در جسم
نصيحتگرى :
واعظى « شاه سرور گفت اى بدبخت ترا بجلادى داشتهام يا به نصيحت گرى ؟ بزن كه دستت بريده باد ! »
نظر داشتن :
توجه كردن ، نگريستن « ملك داراب نظر بر روى بيابان داشته بود كه طارق عيار كى بيايد » .
نظر گماشتن :
چشم دوختن « آن دو سپاه نظر در ميدان گماشته بودند تا حال آن دو مبارز چون شود » .
نعل باژگونه زدن :
امرى را بر خلاف حقيقت نشان دادن « كه او غلام منست ، نعل باژگونه زده است و خود را بكسوت غلامان درآورده است » .
نعمت :
سفرهء طعام « نعمت دركشيدند » .
مال ، ثروت ، آنچه قابل خريد و فروش باشد « مردمان از راه دور مىآمدند و نعمت مىآوردند و مىفروختند تا چندان نعمت در ميان لشكر پيدا شد كه آن را صفت نتوان كرد - طعام ، غذا ، خوراكى « نعمتى بايد پخت ، نعمت بياوردند . . . » و نظاير اينها
نعمت خوردن :
غذا خوردن « شاهان و اركان