تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 865

مساهمون:

ص٨٦٥
را از بند بيرون آورد و با ايشان يكى شد » .

ناخون :

ناخن

نادرويش :

مردم ناشايسته ، ناسازگار ، بدنهاد « مؤلف اخبار روايت مىكند كه آن درويش درويش نبود كه نادرويش بود » .

نازك :

دقيق ، حساس ، مهم « اى شاه‌زاده زود باش كه محل نازكست » .

ناشناس :

خامل‌الذكر ، مجهول ( در مورد دشنام به كار مىرود ) « نصر بن عدل ناشناس بغايت ملول شد و دست بر دست زدن گرفت » .

ناغايت :

بىنهايت ، بىقياس « مرا محبت تو ناغايت است » .

ناكام :

خلاف ميل ، علىرغم « الماس پرى گفت اين حرب است ناچار و ناكام يا از ما يا از ايشان كشته خواهد گرديد » .

ناكردنى :

حرام . كار ناكردنى يعنى كار حرام و ناصواب .

نام برآوردن :

نامبردار شدن ، شهرت يافتن ، نام نيك يافتن ، نيكونام شدن ، مشهور شدن « بدين يك كار نام برآريم و حرمت و عزت خود را بيفزاييم - هلال گفت اگر با من مىآييد هر دو را مىتوانيد گرفت و نامى عظيم برمىآريد - هلال عيار گفت اى شاه‌زاده ، مرد عيار پيشه‌ام و چند سالست كه در عالم نام بعيارى برآورده‌ام » .

نامضبوط :

بد ، پريشان ، درهم و برهم ، از نظام افتاده ، بىنظم و ترتيب . امروز در زبان دارج عربى مضبوط بمعنى خوب است « امروز اگر تو نمىآمدى كار لشكر ما نامضبوط مىبود - بمدد سپاه ايران بايد رسيد كه احوال ايشان بغايت نامضبوط گذاشته‌ام » .

ناموس :

قانون ، قاعده ، شكوه ، جلال ، شأن ، حيثيت ، آبرو ، افتخار ، شهرت ، احترام ، مقام ، مرتبه ، جاه ، مردانگى « ما آنچه مىكنيم در دوستى ايرانيان و دشمنى روميان نه از بهر تعصب است ، از براى ناموس امانت‌دارى است . - بهزاد گفت دستى برآور و جهدى بكن چون از دست منت رهايى نخواهد بودن بارى بناموس كشته شو - ناموس چند ساله بر باد داديم - ما از مصر بناموسى به يمن آمده‌ايم - فيروز شاه گفت بازگشتن خود ممكن نيست كه از براى ناموس من بد باشد - ايرانشاه گفت كى روا باشد كه ما برويم ايشان بگويند كه ايرانيان از ما گريختند در ناموس ما روا نباشد - ميراق گفت چون كنم ، دعوى كردم و بناموس تمام در ميدان آمدم ، اكنون دست تهى چون بازگردم - تدبيرى بايد انديشيد تا ناموس ما برجاى باشد - شاه اسد با امرا گفت اگر امان خواهم بعجز خود گواهى داده باشم ، شاه هزبر گفت كه ناموس پدر ما ملك سرور نباشد - گفت ما را از طلايه چنان بيرون مىبايد رفت كه ما را كسى نبيند تا اين ناموس خاص از آن شما باشد و بنام ديگران برنيايد . - مالون ديو نعره بر كران ديو زد و گفت اى ملعون ياد دارى كه در صحبت ملك شطلاط با من دعوى كردى و آن روز بحيل مرا بر زمين زدى و ناموس مرا بردى - اى برادر به جهت ناموس بهرحالى كه هست يك زمان بنشين - كارهاى عالم همه نام و ناموس است - جملهء