تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
امراى دولت آفرين كردند اما همه دانستند كه آن سخن از ناموس مىگويد و الا زخمش عظيم است » .

ناموس بردن :

آبروى كسى را ريختن » . و آن روز بحيل مرا بر زمين زدى و ناموس مرا بردى » .

ناموس رفتن :

آبرو رفتن « دريغ از نام و ناموسم كه بر باد رفت » .

ناموس رفته :

بىآبرو « برادرت را گفته بودم كه تا آمدن من جنگ در توقف دار ، نشنيد و بضرورت جنگ كرد اينك شكسته و ناموس رفته آمد » .

ناموس قايم كردن ، ناموس قايم گردانيدن :

آبرو و حيثيت خود را پاى برجا كردن « اما مراد من آنست كه ميدان مرا با او گذارى تا من با او بكوشم و ناموس خود را قايم گردانم » .

ناموس كردن :

همت كردن ، غيرت كردن ، هنر نمودن ، غيرت بخرج دادن « گفت آرزو دارم كه اين ميدان اين ملعون را به من گذارى تا من نيز ناموس كنم - تيمورتاش اگرچه زخمى عظيم داشت اما ناموس كرد گفت فردا شاه حكم كند تا طبل حربى فروكوبند تا در ميدان روم » .

نامهء بعبارت :

نامهء فصيح ، مكتوب خوش عبارت « طيطوس حكيم به حكم شاه داراب نامه‌يى بعبارت بنوشت و بدست ملك داراب داد تا مهر بر نامه نهاد » .

نان‌بايى :

نانوايى ، نان‌پزى

ناو :

كشتى كوچك « ناوها دارند كه در آب دريا از باد تيزتر مىروند » .

ناوك‌انداز :

تيرانداز « اهل قبروس بيشتر ناوك اندازند و طريق جنگ حصار نيكو ميدانند » .

ناى برنجين :

نوعى از ناى جنگى « ناى برنجين و سفيدمهره و كرناى و . . . مىنواختند » .

ناى رزمى :

ناى جنگى « از ميان گرد آواز كوس حربى و نالهء ناى رزمى برآمد » .

نتيجه :

نوادهء چندم « اين پهلوان پاىتخت ايران‌زمين است ، نتيجهء رستم زالست ، پهلوان پيل‌زور بن پيلتن نام دارد » .

نخج :

نخز ، كارد ، نيش و سيخ و حربهء نوك‌تيز « هلال عيار را ديد نخجى زرين بر دوش گرفته - و نخجهاى زرين بر دوش نهادند » .

نخفتند :

نخوابند ، نخسبند « به‌روز عيار گفت كه مصلحت در آنست كه شب هيچ كس نخفتند و حاضر خود باشند و كمندها بر سر چنگ گيرند » .

نردبان :

پلهء نردبان « به‌روز عيار گفت كه بىچراغ نتوانم رفتن چراغ بركردند چون نردبانى چند بشيب آمد ، باد تند بدميد » . و بمعنى خود نردبان نيز بارها درين كتاب آمده است « چون بر كنار چاه آمد نردبانى ديد كه از سنگ در آن چاه بسته بودند »

نركه :

جرگه و حلقه زدن مردم را گويند به جهت محافظت شكار تا از ميان نرمند ( از اصل مغولى ) « مىرفتند و شكار مىكردند تا به منزل شكار رسيدند و نركه كردند . - چند فرسنگ در و دشت و كوه و بيابان نركه كردند تا سر نركه بهم رسيد . - سواران در ميان نركه رفتند - در ميان نركه از انواع جانورها بهم برآمده بودند » .

نرم :

آهسته ، به آرامى « غماز گفت من نرم در خانه شوم از راه بام و در خانه بگشايم تا شما درآييد » .