كند مقدمهء سپاه ايران خواهد رسيدن » .
مقررشدن :
قرار گرفتن ، قرار گذاشته شدن « برين مقرر شد » .
مقرركردن :
قرار گذاشتن « برين سخن مقرر كردند » .
مقصر :
ناتوان ، عاجز « ملعونى بود بر مثال درختى چنار كه قايل از صفت او مقصر است » .
مكابر :
مكابرهكننده ، ستيزهگر ، ستيزهجو ، پرخاشجو
به دو گفت آخر تو زورى بكن * چو بشنيد بهزاد شيرين سخن
مكابر درآمد گرفتش كمر * يكى زور كرد آن يل نامور
مكتوب :
نامه « جمشيد شاه بفرمود تا مكتوبى نوشتند و با مكتوبى كه ملك داراب نوشته بود ببادرفتار عيار دادند » .
مگر :
شايد ، ممكن است ، بعيد نيست ، بتحقيق « من از ملاحان شنيدم كه اين شخص كه او را زردهء جادو ميخوانند مگر آن پيرزن اوست » .
منادى درانداختن :
منادى كردن ، جار زدن « بكارسازى حرب مشغول شدند و منادى حرب درانداختند » .
منادى زدن :
منادى كردن ، جار كشيدن ، ندا در دادن « حكم شد تا منادى جنگ در سپاه زدند » .
منادى كردن :
منادى زدن « چاوشانرا فرمود تا منادى كردند كه فردا هيچ آفريده . . . »
منتدار :
ممنون « لولاب از فرخزاد عظيم منتدار شده بود » .
منزل :
محل توقف در ميان راه « شاه قيدار بودند در مكه رفت و به جهت منزل و علوفهء شاه سرور انواع نعمتها مهيا گردانيدند » .
منظره :
روزن « دختر گفت تو گرد بام گرد و پاس من ميدار تا من از بالاى منظره بنگرم ، شريفه را بر كنار بام فرستاد ، خود در پيشآمد و گرد بنشست ، از بالاى آن منظره با شيب نگاه كرد » .
پنجره « عين الحيات را در غرفهيى بلند دربند كرده بودند تنهاى تن ، در آن دم نظرش بر بهروز عيار افتاد ، در منظره را برهم كشيد ، جرهء در برآمد ، بهروز بشنيد ، سر بالا كرد » .
منع كردن :
امتناع كردن ، سرباز زدن ، بازداشتن « من او را منع كردم سخن مرا قبول نكرد » .
سرزنش كردن ، ملامت كردن « كه البته در غيبت منعم كنند » .
منعكس :
برعكس ، معكوس ، وارونه ، باژ گونه « طيفور گفت او را از سر آن دشمنى بدر بردم و دوست گردانيدم و اكنون قضيه منعكس شده است » .
منقضى شدن :
بسرآمدن ، به آخر رسيدن ، سپرى شدن « روشنراى وزير گفت پنج روز ديگر صبر بايد كرد تا وعدهء ايشان منقضى شود » .
منكلوس ، منكلوسى :
نوعى پيل سپيد تناور منسوب به ولايت منكلوس و منكلوس ولايتى كه در آن پيل سپيد بهم ميرسد ( فرنودسار ) « اگر بر فيل منكلوسى زدى از پاى بگردانيدى » .
مواجب :
مقررى
موافق :
سازگار ، مقرون بصلاح « بىاختيار جمعى رسيدند و آنچه بود ببردند ، غلبه