در آن معركهگاه آمد » .
معلم :
معبر ، خوابگزار
معلم كشتى :
بلددريا ، راهنمايى كه در كشتى بود و راه را نشان مىداد ، غير از ناخداى كشتى .
معلوم بودن :
روشن و مسلم بودن « اما جملهء عالم را معلوم است كه گناه بر طرف مهلقا بوده است - اما ما را معلوم است كه ترا زين حال خبر نيست » .
معلوم داشتن :
اطلاع داشتن ، آگهى داشتن شاه اسد گفت هيچ معلوم داريد كه چه كسانند ؟ گفتند بلى ايرانيانيد » .
دانستن ، اطلاع يافتن ، اطلاع حاصل كردن .
معلوم دانستن :
آگاه بودن ، مطلع بودن « گفت اى شاه جهان معلوم دان كه شهر مصر غلبهاند » .
معلوم شدن :
مسلم شدن ، ثابت گرديدن « بهروز را معلوم شد كه فيروز شاه و فرخزاد در زير تخت دربندند » .
معلوم كردن :
مطلع كردن ، آگاه ساختن « شاه اسد معلوم نكرد كه او را چه واقع شد - اگر جنگ نخواهيد كردن ما را معلوم كنيد كه ما به فرنگ خواهيم رفتن و سپاه خواهيم آوردن » .
فهميدن ، اطلاع داشتن ، دانستن ، آگاه شدن ، واقف شدن « چون از صورت حال معلوم كرد دست بر دست زد و بسيار دريغ خورد - اهل شهر عماسيه نيز معلوم كردند ، ملول شدند - فيروز شاه هرچند كه از بردن عين الحيات آگاه شده بود و عظيم پريشان بود اما معلوم كرده بود كه در ملاطيه شاه سيف الدوله چه كرده است » .
معين شدن :
مقرر شدن ، مسلم و ثابت شدن « پس معين شد كه چون اين خبر بمصر برسد سپاه خواهند آمدن » .
مغز :
ميان « در مغز آهن و پولاد غرق گشته » .
مغلغل :
جوشان و مضطرب « دلهاى مبارزان درآمدن آن روز مغلغل گرديد » .
مقابله :
برابر ، مقابل « پس جوانان كار عزم حرب كردند ، چون در مقابلهء يكديگر رسيدند تيغها بركشيدند - شاهزاده در ميدان آمد و در مقابلهء سيامك در رسيد - غضفر چو در مقابلهء ميسره رسيد » .
مقال :
گفتوگو ( مقالات : سخنان ) « از مقالات ايشان شاه شجاع و ملك نصر از خواب بيدار شدند » .
مقام :
محل ، موضع « بدين مقام چون افتادهايد - روى بر كنار دريا نهادند تا بدان مقام كه كشتى را با بهروز گذاشته بودند » .
مقام كردن :
اقامت كردن ، پايدارى كردن « چون لشكر ما برسيد ايشان ديگر نتوانستند مقام كردن ، رو بجانب مكه و مدينه كردند » .
مقبول :
خوشايند « جايى خوش و خرم بود و موضعى مقبول » .
مقدم سپاه :
پيشرو ، آنكه در مقدمهء سپاه باشد « علم رستم اردستانى پيدا شد كه در آن روز مقدم سپاه ايران او بود » .
مقدمه :
جلو « ناگاه گردى دود كردار برآمد و باد بر مقدمهء گرد زد » .
مقدمهء سپاه :
دستهء جلودار سپاه كه پيشاپيش قوا حركت كند « فردا چون آفتاب طلوع