نيست و اگر مرد بودى و شما را مردى بودى در شهر نمىگريختيد »
مرزبان :
در اين كتاب بيشتر معنى مرد جنگجويى است كه دشمنان را از پاى درآورد « امرايى كه آنجا بودند گفتند ما نيز در خدمت مرزبان برويم . » - اى دختر ميخواهم كه اين مرزبان را كه غلام خواجه الياس بازرگان است در پاىتخت خود او را اختيار كلى بدهم » .
مرغ آب :
آب جوجه ، غذايى رقيق شبيه به سوپ مرغ « آن جوانرا بقلعه بردند ، مرغ آبى كردند و در حلقش ريختند » .
مرغى را آب خوردن :
كنايه از مدت اندك است .
مرى :
از اجزاء اصطرلاب « سرمرى رأس الجدى را نشان كرد ، بين المريين بنگريست كه چندست ، آن را بر اجزاء تقسيم كرد ، درجهء طالع معلوم كرد » .
مشعبد :
شعبدهباز
« جهان خرمن بسى داند چنين سوخت * مشعبد را نبايد بازى آموخت » .
مشعلهء خاورى :
خورشيد « تا وقتى كه مشعلهء خاورى را برافروختند و قنديل ماه را فرو نشاندند » .
مصافگاه :
آوردگاه « گردان ايران و مبارزان روم در مصافگاه آمدند » .
مصالحه :
صلح « ملك داراب گفت شاه سرور با ما حيلت مىكند و بطلب لشكرى فرستادهاند و انتظار ايشان مىكشند و با ما دروغ مىگويند اگر ايشانرا با ما سر مصالحه بودى نتيجهء آن درين مدت ظاهر شدى » .
مطبخخانه :
محل طبخ ، آشپزخانه « پس قدرى مدهوشانه برداشت و در مطبخخانه آمد » .
مطبخى :
آشپز « شبرنگ راه باورچىخانه در پيشگرفت تا در آن مطبخ رسيد . . . آن مطبخى گفت اى جوانمرد چه باشد اگر كرم كنى و مرا يك لحظه يارى دهى . شبرنگ بنشست و آن مطبخى را يارى مىداد .
مطبخى چون آن چستى و چالاكى او را بديد گفت اى جوانمرد عظيم چست و چالاكى ! »
مطره :
قمطره ( ؟ ) « فرخزاد هيچ جواب نداد كه زبانش دربند بود ، آن سوار بدانست كه حال چيست مطرهء آب داشت پياده شد و اندكى آب در حلق فرخزاد ريخت » .
مطلق :
مطلقا « چون در سپاه هيچ عيارى نيست فرصت آن حرامزاده است ولى مشورت نيكانديش نيست فردا مطلق او را مىبايد گرفتن تا او راست بگويد » .
معارضه :
روبرو « شاه داراب در زير چتر شاهى قرار گرفت در معارضهء ملك سرور » .
معارضه كردن :
درافتادن ، همنبرد شدن « اكنون در آن سپاه كسى نيست كه تواند با آن زنگى معارضه كردن » .
معاون :
كمك ، مساعد « مرا توراندخت اينجا ايستانيده است تا ترا معاون باشم » .
معاونت :
يارى « از تقدير ربانى دختر شاه نعمان شفاء الملك نام بر خورشيد شاه نگران شد و با من معاونت كرد تا يارانرا از بند بگشوديم » .
معد :
آماده ، مهيا « آن شب آنچه دربايست بود معدمى كردند » .
معركهگاه :
محل واقعهء دشوار « جهانافروز