و گوش نهاده بود تا چه شنود » .
گونگون :
گوناگون ، گونهگون
گويا :
آيا « گويا اين خانهء كيست ؟ - گويا حال طارق عيار و جواندوست قصاب بچه رسد ؟ - شخصى مىنالد گويا آن كيست ؟ »
گوينده :
نقال ، قصهگو « گويندگان اين سمر و قايلان اين خبر » .
گويندگى :
نقالى ، قصهگويى « زرينتاج آن دختران را فريب داده بود و از براى ايشان گويندگى مىكرد و وقت ايشان را خوش مىداشت » .
سخنورى « بهروز بسخن درآمد و از هر باب ميگفت ، در مجلس فيروز شاه گويندگى كرده و طريق مجلسدارى و شراب خوردن مىدانست » .
گويى :
آيا « بهروز عجب ماند كه گويى اين چه ناله است » .
گوييا :
آيا « مرا اينجا كه آورد ، گوييا اين پيرزن كجا رفت ؟ - با خود گفت گوييا چه بوده است ؟ - بهروز عجب ماند كه گوييا اين چه كس خواهد بودن ؟ »
لافى :
لافزن « دريغ خورد كه اين حرامزادهء لافى زنده از ميدان من بدر رفت - سيامك گفت اى لافى تا چند لاف باطل زنى » .
لاقيس :
ديوى كه در آسمان مردم را وسوسه كند . اين كلمه را لافيس نيز ضبط كردهاند « آندو لشكر ديو و پرى لاقيسى و ابليسى » .
لالا :
لله ، معمولا اين عنوان براى غلامان و كسانى به كار مىرود كه لله و مربى اطفال اشراف و رجال و شاهان بودند و قاعدة مىبايست از ميان غلامان خصى شده انتخاب شوند ، كلمهء خطاب بخواجهء حرمسرا ، دادا .
لباچه :
لباده
لباسات :
حيلهگرىها « طومار زنگى را بانواع حيل و لباسات از سر آن دشمنى بدر بردم » .
لب :
كنار ، كناره ، ساحل « از شهر بيرون آمدند و رو بلب دريا نهادند - لبلب دريا مىگرديد تا بعد از چهار روز بر لب دريا رودخانهيى ديد » .
لت :
تپانچه ، سيلى ، پسگردنى ، كتك « شاهنوش لت مىخورد و ميگفت خدا را مرا پيش شاهنوش مبريد - خادم عجب ماند كه شاهنوش درين وقت كجا بوده است بدين طريق لت خورده و برهنه و سروپا شكسته - شاهنوش آن شب لت بسيار خورده بود . - عسطور نگاه كرد ، شاهنوش را ديد سر و رو كبود گشته گفت اى جان پدر بچه حالى ! به كسى مىمانى كه لت خورده باشد » .
لخت لخت :
قطعه قطعه « لخت لخت از گوشهء سپر يكديگر مىربودند » .
لشكرانگيزى :
لشكركشى
لشكرى :
سپاهى ، نظامى
« مردم لشكرى - سپاهى ، نظامى )
لعب :
بازى با اسلحه براى نمايش مهارت در سلاحشورى « با آيين مبارزان در ميدان درآمد و لعبى چند بنمود - پيل را برانگيخت و لعبى چند بنمود » .
لعبت :
بازيچه ، آدمك خيمهشببازى
لعبتباز :
كسى كه خيمهشببازى مىكند ، بازيچهباز « ديده بر در گماشت كه امروز لعبتباز گردون از پس پردهء غيب چه بلعجبى پيدا خواهد كردن » .