تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥
گرده سنگ بلند بود هموار سر بر فلك كشيده » .

گرديدن :

ناورد دادن ، جولان كردن در ميدان جنگ براى جنگ و ستيز ، دست و پنجه نرم كردن با يكديگر : « بگرد تا بگرديم . - با ايرانيان بگردد » . واژگون شدن ، نگونسار شدن . جستجو كردن « گفت بهروز را طلب كنند ، همهء لشكرگاه را گرديدند و نديدند » . از جايى بجايى درآمدن ، دگرگون شدن . - شدن « چون روز پيدا گرديد جمله در پاى تخت ملك داراب جمع گرديدند » . گشتن ، گشت زدن « پاس‌داران زمانى بگرديدند پس هريكى پراگنده شدند » . دفع شدن : « ايشان را بزنگيان دهيم تا اين بلا بگردد - باشد كه آن بلا از من بگردد » .

گرفتن :

تحمل كردن ضرب و دفع كردن آن از خود « در اين مدت هيچ آفريده يك گرز مرا نگرفته است ، تو نيكو گرفتى - در ملك ما رسم آنست كه سه ضرب سه ضرب مى زنند و مىگيرند » . تصرف كردن : « دانم كه ايرانيان بمدتها نمىتوانند اين شهر را گرفتن » . آغازيدن ، شروع كردن : « تيغها بركشيدند و كشتى گرفتن گرفتند - گردوغبار پيچيدن گرفت - همچو مرغ بر كمند رفتن گرفت » .

گرگين :

گرى ، گرگرفته « شيرك مسكين آن سگ گرگين در دست بهزاد از روباهى كمتر بود » .

گرم‌آگرم :

گرماگرم

گرم كردن ستور :

تازاندن ، بتندى و بسرعت پيش راندن « به‌زاد اسب را بر فرخ‌زاد گرم كرد و دست دراز كرد و بند كمر فرخ‌زاد را بگرفت - شاه شجاع مركب را گرم كرد و سنان بر سينهء تور نهاد » .

گرم گرفتن :

جدى گرفتن ، پيش از فوت فرصت كار را بانجام رسانيدن ، سرد نشدن از كار « اكنون شرط آنست كه گرم مىبايد گرفت و در عقب دشمن مىبايد رفت » .

گرو بستن :

شرط كردن

گز :

نام درختى است كه درين كتاب نيز چوب آن سحرآميزست همچنانكه در شاهنامهء فردوسى « چوبى از گز در دست داشت در گرد آن درخت بر زمين بكشيد و سحرى كرد و بر آن دايره بدميد از ناگاه بسحر . . . »

گزاردن :

روايت كردن ، خبر دادن

گزارنده :

بيان‌كننده مانند « گزارندهء داستان كهن چنين روايت مىكند » .

گزير :

پاكار ، پيشكار « طيفور وزير آن حرام‌زادهء گزير » .

گزين :

برگزيده ، منتخب « سه هزار مرد گزين با شاه در كشتى آمدند - حكم كرد تا ده هزار سوار گزين با او سوار شدند » .

گستاخى :

جسارت ، بىپروايى « گستاخى نمىتوانستيم كردن و بدينجا آمدن » .

گشاد :

گشايش ، گشودن « در گنبد اندرون رود و راه گشاد طلسم بدست آورد » .

گشادن تير :

پرتاب كردن تير ، انداختن و رها كردن آن : « نامه را بر تير خدنگ بست و در خانهء كمان خوارزمى نهاد ، بكشيد و بگشاد و پرتاب داد » .

گشاده :

فراخ

گشت :

گردش « جام زر بزرگ پر از شراب
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 855 | مولانا محمد بن احمد بيغمى