تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
ميدان جهانيد ازين فيلى سبك گامى گران انجامى » .

گران‌سنگ :

سنگين « دست بقبضهء گرز گران كرد و عمود گران سنگ بركشيد » .

گرانى :

زحمت ، دردسر ، تصديع « اين قوم را از خانهء ما بيرون برند تا گرانى ايشان از سر شوهرم برود » . سنگينى « آلات حرب بسيار برنداشتند تا در راه ايشانرا گرانى نباشد » . ملالت ، رنجش ، رنجيدگى « شكست عظيم بر سپاه ايران آمده بود و گرانى عظيم در سپاه افتاد » .

گراينده :

قصدكننده ، ميل‌كننده ، توجه‌كننده به طرف كسى يا چيزى ، حمله‌كننده « آن تيغ برندهء گرايندهء ديوكش را برآورد » .

گراييدن :

قصد و آهنگ كردن ، ميل و توجه كردن ، حمله بردن ، قصد بد به كسى و چيزى كردن .

گربز :

زيرك « طيفور مردك حرام‌زادهء گربز بسيار پردان بود » .

گردان :

داير ، در كار ، بر كار « طراقا طراق گرز گران بود » .

گردان شدن :

جولان كردن « هردو سپاه با هم برآويختند و باهم گردان شدند » .

گردانيدن :

منصرف كردن ، دفع كردن ، برگردانيدن ، برگشتن « شاه سيف الدوله بناچار عنان مركب بگردانيد - تور سپر در سر كشيد تا آن حمله از خود رد كند ، شاه شجاع نيزه را بگردانيد و طعن نيزه بر كمرگاه تور زد » . عوض كردن ، تبديل كردن ، مبدل ساختن « مگر در ملك تو غريب افتاده‌اند و نام خود را گردانيده » .

گرد برآمدن :

گرد برگشتن ، دور زدن ، گرداگرد چيزى و محلى به قصد تحقيق و كسب اطلاع گشتن و آن را نيك وارسى كردن .

گرد كردن :

فراهم آوردن ، جمع كردن ، نزديك يكديگر قرار دادن « مركب دست‌وپا گرد كرد » . فراچيدن سفره و نظاير آن « يك مرغ را بزد بعد از آن سفره را گرد كرد » . گره كردن مشت « بهزاد مشت را گرد كرد و بر گردن آن ركيب‌دار زد » .

گرد نشستن :

جمع‌وجور نشستن « خود در پيش‌آمد و گرد بنشست و از بالاى آن منظره بشيب نگاه كرد - شب رنگ از قفاى تخت درآمد و گرد بنشست » .

گردواگرد :

گرداگرد « سنگى عظيم بزرگ ديد چنانك گردواگرد آن پانصد گز بيشتر بود » .

گردون :

چرخ و اراده و هر چرخ گردنده و باركش « خلق پيش‌آمدند ، نثار و گاو و گردون كشيدند و دعا و ثنا بر جان شاه‌زاده فيروز شاه مىكردند » .

گردونه :

چرخ « درختهاى بزرگ را تخته كنند و بر روى گردونهاى و ستونها نهند و بر روى آن تختها بر چهار طرف بزنند » .

گرده :

رغيف ، قرص نان « يك گرده نان ديد افتاده ، شبرنگ گفت اين گرده نيز نصيب من شده است پس آن گرده را پاره كرد اول آن گرده را بخورد » .

گردهء سمرقندى :

نوعى نان

گرده :

قلوه

گرده سنگ :

صخره ، كمرسنگ « در درياى محيط
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 854 | مولانا محمد بن احمد بيغمى