تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦
درگشت درآورده » .

گشتن :

گرديدن ، ناورد دادن براى جنگ و ستيز « در ميدان آمدم تا با تو بگردم » .

گشودن ( گشادن ) :

مسخر كردن ، « آمده‌ام تا ملك اسكندريه بگشايم » .

گلبانگ :

فرياد ، نعره ( - كله ونگ در لهجهء مازندرانى ) « ملك داراب چون چنان ديد گلبانگ بر لشكر زد » .

گله‌بان ( گلبان ) :

چوپان ، شبان « هردو رو بدان گله‌بان نهادند تا ازو نشان راه پرسند » .

گمان :

سوءظن « هيچكس را درين خانه گمان نيست » .

گم شدن :

محو شدن « چون فيروز شاه آن طلسم اعظم بخواند آن بخار و تاريكى گم شد و آن طلسم باطل شد » .

گناهكار كردن :

متهم كردن ، متهم بگناه كردن « خواجه الياس بازرگان را بايد گناه‌كار كردن كه اين بىادبى غلام او كرده است - شاه سرور گفت گناه غلام كرده است خواجه الياسرا گناه‌كار نتوان كردن » .

گنج‌خانه :

خزانه « جزيرهء فور كه گنج‌خانهء گورنگ بود . . . »

گنجور :

خزانه‌دار « تا اين زمان گنجور شاه حارث بودى اين زمان سياوش نقاش چون شدى ! »

گنده‌پير :

پير فرتوت ، پير بسيار سال و درهم شكسته « درين گفتن بودند كه دخترى به زير آمد و عقب او دايهء گنده پيرى سلام كرد » .

گنگ :

سوراخ مدورى كه در زير ديوار و زير زمين و امثال آن با تنبوشه‌هاى بزرگ براى عبور آب تعبيه مىكنند « در قديم گنگها كرده‌اند از مس و از روى چون آب زيادت مىماند در آن گنگها مىرود . - تقدير خداى تعالى چنان بود كه مگر اين گنگ آب كه آب قلعه از آن گنگ بيرون مىآمد . . . اندك آبى بدان گنگ مىآمد . - به‌روز عيار بدان گنگ رسيد گنگى ديد بغايت بزرگ ، قدم در آن گنگ نهاد ، تا خيلى راه برفت تا عاقبت بدان سر گنگ رسيد ، سر از گنگ بيرون آورد » .

گورسان :

گورستان

گورگه :

از آلات موسيقى رزمى « شاه‌زاده فيروز شاه حكم كرد تا گورگهء جنگ فرو كوفتند و ناى رزمى دردميدند » .

گوسفند صحرايى :

ظاهرا به معنى بز كوهى يا گوزن و مانند آنست « درين سخن بودند كه يك گله گوسفند صحرايى پيدا شدند » .

گوش داشتن :

مراقب بودن ، مراقبت و دقت كردن ، بدقت گوش دادن ، پاييدن ، احتياط كردن ، رعايت كردن ، ديده برگماشتن ، چشم دوختن ، بجايى و چيزى بدقت نگريستن ، حفظ كردن « اگر نيز بدانم هرگز نگويم تا امانت تمام گوش داشته باشم - طور گفت من هيچ غافل نبودم ، در زندان گوش ميداشتم - تو آزرم پدر گوش نداشتى و سپاه بمصر كشيدى » . درنظر داشتن ، مقصود داشتن « گفت از مروت كدام قبطه را گوش ميدارى » .

گوش نهادن :

گوش تيز كردن ، بدقت استراق سمع كردن « طارق كم‌كم پيش ميرفت