تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 853

مساهمون:

ص٨٥٣
و مراد مردم وحشى و تربيت ناشده است « اى شاه‌زاده چرا مبالغه ميكنيد ؟ اين درويش مردكى نادان و كوه پروردست » .

كه :

چون ، چون‌كه ، درحالىكه ، در همان حال كه « ملك مسروق بن عتبه بازگشت ، در راه كه مىآمدند نصر بن عدل گفت . . . » « خبر بگهرتاج و حورپيكر كردند ، كه حور پيكر و گهرتاج اين خبر شنيدند فغان بر آوردند » .

كهر :

كميت ، اسب سرخ رنگ « برگستوان الوان بر پشت مركبان ابرش و كهر و خنگ و مركبان جنگى برانداختند » .

كهنه :

جهان ديده ، كهنسال « شيرافگن ايرانى مردى كهنه بود و حرب بسيار ديده بود » .

كهنه‌سوار :

سوار آزموده ، سوار كهنه‌كار ، سواركار كشته « شيرافگن ايرانى مرد كهنه‌سوار بود » .

كين‌دار :

بغيض ، كينه‌ور « نصر بن عدل از آن حركت عظيم كين‌دار شده بود » .

گاودم :

نوعى از آلات موسيقى رزمى « آواز كوس و گاو دم در بن قبهء فيروز گون فلك پيچيده » .

گاوسپر :

سپر بزرگ كه در جنگ تهاجمى به قلعه به كار مىرفت .

گبر :

اين كلمه را مؤلف همه‌جا بمعنى مشرك و كافر و در مورد دشنام مىآورد .

گدار :

گذار ، عبور ، معبر ، گذرگاه « گدار ما بملك مكه و مدينه بود - از آن طرف ايمن بودند كه گدار آدمى محال بود . - چون از زير قصر آن پنج مبارز را در گدار آوردند . . . »

گداردن :

رجوع شود به گذاردن

گدار كردن :

رجوع شود به گذار كردن

گداره كردن :

رجوع شود به گذاره كردن

گداشتن :

( رجوع شود به گذاشتن )

گذار :

رجوع شود به « گدار »

گذاردن :

گداردن ، واگذاردن ، واگذار كردن « چون شب شود سخن را به من گذاريد - . آرزو دارم كه اين ميدان اين ملعون را به من گذارى و اين جنگ از تو درخواست ميكنم - پدرم عزم مصر دارد و يمن را بدشمنان ميگذارد » . عبور دادن ، راه دادن « راه دروازه بسته است و مرا در شهر نمىگذارند » . رها كردن « فيروز شاه كه در عالم پيدا نيست هنوز طرف او را نمىگذارى ؟ »

گذار كردن :

عبور كردن « آنچه رفته جمله تقرير كرد و به زودى از آنجا گذار كرد و رو ببابل نهاد » .

گذاره كردن :

عبور كردن ، عبور دادن « سنان نيزه را بر پهلوى تميم زد چنانك از پهلوى ديگرش گذاره كرد » .

گذاشتن ( گداشتن ) :

گماشتن ، مأمور كردن « بختيار وزير را بدان كار بگذاشت » . رها كردن ، فروگذاشتن ، صرف‌نظر كردن « پهلوان بهزاد نيكو رفت كه خون ملك خالد را نگذاشت - چه تصور كردى كه اين ظلم كه تو كردى به تو خواهد گذاشتن » . اجازهء عبور و ورود دادن « كاشكى آن رعنا را مىآورد كه بسبب او ما را در ملك روم مىگذاشتند » ؛ و نيز رجوع شود به گذاردن و گذار كردن .

گران انجام :

گرانسنگ ( ؟ ) « زنده فيلى را در