و مراد مردم وحشى و تربيت ناشده است « اى شاهزاده چرا مبالغه ميكنيد ؟ اين درويش مردكى نادان و كوه پروردست » .
كه :
چون ، چونكه ، درحالىكه ، در همان حال كه « ملك مسروق بن عتبه بازگشت ، در راه كه مىآمدند نصر بن عدل گفت . . . » « خبر بگهرتاج و حورپيكر كردند ، كه حور پيكر و گهرتاج اين خبر شنيدند فغان بر آوردند » .
كهر :
كميت ، اسب سرخ رنگ « برگستوان الوان بر پشت مركبان ابرش و كهر و خنگ و مركبان جنگى برانداختند » .
كهنه :
جهان ديده ، كهنسال « شيرافگن ايرانى مردى كهنه بود و حرب بسيار ديده بود » .
كهنهسوار :
سوار آزموده ، سوار كهنهكار ، سواركار كشته « شيرافگن ايرانى مرد كهنهسوار بود » .
كيندار :
بغيض ، كينهور « نصر بن عدل از آن حركت عظيم كيندار شده بود » .
گاودم :
نوعى از آلات موسيقى رزمى « آواز كوس و گاو دم در بن قبهء فيروز گون فلك پيچيده » .
گاوسپر :
سپر بزرگ كه در جنگ تهاجمى به قلعه به كار مىرفت .
گبر :
اين كلمه را مؤلف همهجا بمعنى مشرك و كافر و در مورد دشنام مىآورد .
گدار :
گذار ، عبور ، معبر ، گذرگاه « گدار ما بملك مكه و مدينه بود - از آن طرف ايمن بودند كه گدار آدمى محال بود . - چون از زير قصر آن پنج مبارز را در گدار آوردند . . . »
گداردن :
رجوع شود به گذاردن
گدار كردن :
رجوع شود به گذار كردن
گداره كردن :
رجوع شود به گذاره كردن
گداشتن :
( رجوع شود به گذاشتن )
گذار :
رجوع شود به « گدار »
گذاردن :
گداردن ، واگذاردن ، واگذار كردن « چون شب شود سخن را به من گذاريد - . آرزو دارم كه اين ميدان اين ملعون را به من گذارى و اين جنگ از تو درخواست ميكنم - پدرم عزم مصر دارد و يمن را بدشمنان ميگذارد » .
عبور دادن ، راه دادن « راه دروازه بسته است و مرا در شهر نمىگذارند » .
رها كردن « فيروز شاه كه در عالم پيدا نيست هنوز طرف او را نمىگذارى ؟ »
گذار كردن :
عبور كردن « آنچه رفته جمله تقرير كرد و به زودى از آنجا گذار كرد و رو ببابل نهاد » .
گذاره كردن :
عبور كردن ، عبور دادن « سنان نيزه را بر پهلوى تميم زد چنانك از پهلوى ديگرش گذاره كرد » .
گذاشتن ( گداشتن ) :
گماشتن ، مأمور كردن « بختيار وزير را بدان كار بگذاشت » .
رها كردن ، فروگذاشتن ، صرفنظر كردن « پهلوان بهزاد نيكو رفت كه خون ملك خالد را نگذاشت - چه تصور كردى كه اين ظلم كه تو كردى به تو خواهد گذاشتن » .
اجازهء عبور و ورود دادن « كاشكى آن رعنا را مىآورد كه بسبب او ما را در ملك روم مىگذاشتند » ؛ و نيز رجوع شود به گذاردن و گذار كردن .
گران انجام :
گرانسنگ ( ؟ ) « زنده فيلى را در