بارو جستند » .
كناغ :
تار ابريشم ، تار ، ريسمان ، تار عنكبوت
« كفل گرداسبى كناغى ميان * به دو ديده چون زهرهء آسمان »
كندوى سينه :
قفس سينه « چنانش بر سپر زد كه با مرد درهم خرد كرد و كلهء سر در كندوى سينهء شهسوار فرورفت » .
كنده :
نوك زانو ، استخوان گرد زانو « سركندهء زانو از گوش اسب گذشته » .
كنده :
خندق ، گودال ، گودى « مثل كسى كه از بلندى در كندهيى افتد ، كشتى در آن كنده افتاد » .
كنيزك :
دختر ، خادمهء جوان ، دختر خدمتكار ، زن جوان و دخترى كه در شمار خدمتكاران كسى باشد « كس را ياراى آن نباشد كه به پيرامون كمتر كنيزكى از آن عين الحيات يا رد گرديدن - غلامى از غلامان شاه سرور با كنيزكى سرگرم بود » .
كوتاه كردن :
پايين كشيدن ( دست كوتاه كردن - دست پايين كشيدن )
كوتاه گرفتن :
پايين آوردن و نيز رجوع شود به اين بيت :
گر زآنكه به بالاى بلندش نرسد دست * در دست كشم زلفش و كوتاه بگيرم
( اوحدى )
كوتاه لنگ :
پا كوتاه ( صفت اسب ) « بر مركبى خنگ كوتاه لنگ چون يك پاره كوه برنشسته »
كوتوال :
قلعهبان « ما را نيز اندرون مىبايد رفتن باشد كه كوتوال قلعه كشته شود » .
كودك :
غلام « اما اى استاد ساحران پادشاه ما اندك محقرى از براى شما فرستاده است و كودكى چند بر در غارند ، كسى را اجازت فرما تا برود و آن نعمتها را بيارد » .
كوس :
دهل
كوس آسايش :
طبل آسايش ، طبل راحت باش ، طبلى كه در پايان روز در لشكرگاه يا ميدان نبرد ميزدند تا لشكريان بياسايند
كوس حربى :
طبل جنگ كه سپاهيان را بجنگ كردن ميخواند ( مانند شيپور جنگ )
كوس بشارت :
نواختن طبل بآهنگى خاص كه نشانهء وقوع پيشآمد نيكويى بود « شاه و امراى ايران جمله شاد شدند و بفرمودند كه كوس بشارت فروكوفتند » .
كوشش :
جنگ « از سپاه كشمير سوارى در ميدان درآمد و سر راه بر تميم گرفت و بضرب نيزه حمله كرد ، باهم بكوشش درآمدند » .
كوشيدن :
جنگ كردن « اما مراد من آنست كه ميدان نبرد مرا با او واگذارى تا من با او بكوشم - بسيارى باهم بكوشيدند و ظفر برهم نيافتند . نيزه از دست بينداختند و دست بقائمهء تيغ كردند » .
كوفت :
ضربت و كوفتگى « پشت و پهلوى پهلوان كوفتى عظيم يافته بود و پهلوش درد مىكرد » .
كوفتگى :
حالت دردناكى كه در يكى از اعضاء يا قسمتى از بدن بر اثر وارد شدن ضربت و فشارى حاصل گردد « از آمدن خطاب و كوفتگى ران او قصه كرد » .
كول :
دوش « هلال گفت شادباش اى عين الحيات من خدمتكار قديم پدر توام و ترا بكول و بر پروردهام » .
كوه پرورد :
كسى كه در كوه پرورده شده باشد