تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
« از هر طرف كه باد صبح وزيدى سينه و شكم و ناف خود را بر آن باد بداشتى و كسب هوا كردى » .

كشان كردن :

بر زمين كشيدن ، كشان كشان سر ستور را گرفتن و او را به پيش كشيدن « بر كنار خندق ميدانى بود و در آن ميدان دارى زده بودند آشوب را بدانجا كشان كردند - و در پيش او چند مركب بهراى زر كشان كرده » .

كشش :

كشتار « طيفور گفت اى خداوند نمىدانم كه اين بنده به حضرت خداوند آمده بودم اين قتل و كشش نبود » .

كشتن آتش يا چراغ :

خاموش كردن آن « باد تند بدميد و آن چراغ را بكشت » .

كشيدن :

گستردن « جلاب بگردانيدند ، بعد از آن سفره كشيدند » .

كفك :

كف كه بر آب و جز آن نشيند « طومار زنگى چون شتر مست كفك بر لبان آورده بود » .

كل :

همه ، همگى از چيزى ، تمامى

كلان :

بزرگ ( پدركلان : پدربزرگ ) « پدركلان ملك داراب ، گشتاسب شاه دختر از قيصر بزرگ خواسته بود » .

كلاه‌خود چهارپهلو :

نوعى از خود « سيامك سيه‌قبا كلاه‌خود چهارپهلو بر سر نهاده » .

كلاه‌خود عادى :

نوعى خود « كلاه‌خودى عادى بر سر نهاده و عصابهء شاهى بر كلاه‌خود بسته » .

كله :

فرق و بالاى هرچيز

كلهء سر :

فرق سر ، تارك ، فراز سر « فيروز شاه تيغى بر كلهء سر آن زنگى زد » .

كمان خوارزمى :

نوعى كمان « دست به كمان عاج قبضهء طيار گوشهء خوارزمى كرد . - نامه را بر تير خدنگ بست و در خانهء كمان خوارزمى نهاد » .

كمان گروهه :

كمانى يا آلتى كه بدان مهره و گلوله اندازند « هزاران هزار تير و سنگ و ناوك و كمان گروهه بر سپاه ايران از بالا فروريختند » .

كمخا :

كيمخا ، جامهء منقش را گويند كه به الوان مختلف بافته باشند « در و ديوارها را به نخ و كمخا و اطلس‌ها درآويختند » .

كمر :

قسمت ميانين از كوه قريب بدامنهء آن « بر بالا رفت و پا در بن كمر محكم كرد و باز كمند برانداخت و بر سنگى محكم كرد » .

كمرسنگ :

گرده سنگ ، خرسنگ « در دامن آن كوه كمرسنگى نهاده بود . - در درياى محيط گرده سنگ بلند بود و بر سر آن كمرسنگ دهان غار بود - بعد از بيست شبانه‌روز به پايان آن كوه رسيد ، كمرسنگى عظيم بزرگ ديد چنانك گردواگرد آن پانصد گز بيشتر بود » .

كميت :

اسب سرخ‌فام ، كهر « برانگيخت آن مركب كميت خود را » .

كميد :

كميت ، اسب سرخ‌فام ، كهر « مركبى داشتم بغايت نيك ، كميدى » .

كمينه :

كمترين ، رهى ، چاكر « اما چند روزى اين بنده را امان بايد دادن تا اين كمينه را تمام دل فرود آيد » .

كنار بر كنار :

پهلو بپهلو « چون حصار چوبين پيش‌آمد چنانك كنار بر كنار رسيد ، جوانان سرباز از حصار چوبين در برج و