من گرز كار مىكند » .
نيرنگ باختن ، نقش زدن . « چون علامت بيهوشانه بديد بدانست كه اين عياريست و بطريق عيارى با ايشان كار كرد » .
كاركرده :
كاركشته ، كارآزموده « سيامك جوان كاركردهء كارآزموده بود » .
كارگر :
مؤثر ، كارى
كارگر شدن :
مؤثر افتادن ، اثر كردن « هم در حال مدهوشانه كارگر شد - آفتابى در غايت تندى و تيزى در كلهء سرش كارگر شد و حررات غالب آمد » .
كاسهپشت :
سنگپشت ، لاكپشت « از پشت كاسهپشت جامى ساخته و از خون كاسه پشت و روغن وزغ شرابى تركيب كرده » .
كاسهليس :
دشنامى است بمعنى فرومايه و پست « ازين سياهى گردن باريكى دست درازى كه ابليس با همهء تلبيس از آن كبيس كاسهليس تلبيس آموختى » .
كام يافتن :
توفيق يافتن ، موفق شدن ، بآرزو رسيدن
كبيس :
شايد تحريفى از « كبيث » بمعنى متعفن باشد « درآمد عيارى طرارى ، خنجرگذارى ازين سياهى گردن باريكى كه ابليس با همهء تلبيس از آن كبيس كاسهليس تلبيس آموختى » .
كتاره :
قداره « آن هزار سوار زنگى بيكبار با تيغ و عمود و كتاره و خشت بر فيروز شاه فرو ريختند » .
كتوال :
كوتوال ، نگاهبان حصار « اول جام پر كرد و رو بكتوال كرد » .
كتوالى :
كوتوالى ، نگاهبانى حصار « ملك گفت من شما را بزر خريدم و از خاك برداشتم ، شما را كتوالى قلعهء جميله دادم ، با من ياغى شديد ؟ »
كرا ( كراى ) :
در اين كتاب چند جابجاى دشنامهايى از قبيل : نرهخر ، نكره ، بد قواره ، درشتاندام ، بدشكل و بدهيكل و امثال اين معانى به كار رفته است « شاهنوش گفت اى كراى حرامزاده مرا كشتى منم شاهنوش - اى سياه كراى بىوجود ! »
كرت :
مرتبه ، دفعه ، بار « اگر در كرت اول كه بخواستارى او آمده بودند داده مىبودى اين همه فتنه واقع نمىشدى » .
كرسى :
صندلى و آنچه بر آن نشينند ، خردتر از تخت : « پيش تخت آمد و خواست كه بر تخت رود ، نتوانست رفتن . كرسى ديد از زر سرخ بقرب پنجاه من . بهروز گمان برد كه مگر بر آن كرسى مىبايد رفتن و از آنجا بر تخت رفتن »
كرناى :
نوعى از آلات موسيقى رزمى « ناى برنجين و سفيد مهره و كرناى و صنج رومى مىنواختند » .
كرنج :
چين خورده ، چروكيده .
كرنج كرنج :
چين چين ، پرچروك « روى كرنج كرنج » .
كريمه :
در ذكر از زن و دختر از باب تعظيم و تكريم به كار مىرود مانند « عليه » و « عاليه » كه امروز داريم « ملك فيدوس سوگند ياد كرده است كه من كريمهء خود را به كسى خواهم دادن كه چهار مسئلهء مرا جواب گويد - كريمهء پهلوان از پيلزور حامله شد - آنچه فرستادهام قبول كند و كريمهء خود را بدين جانب بفرستد » .
كسب هوا :
در اصطلاح معاصران ما « هواخورى »