تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠
من گرز كار مىكند » . نيرنگ باختن ، نقش زدن . « چون علامت بيهوشانه بديد بدانست كه اين عياريست و بطريق عيارى با ايشان كار كرد » .

كاركرده :

كاركشته ، كارآزموده « سيامك جوان كاركردهء كارآزموده بود » .

كارگر :

مؤثر ، كارى

كارگر شدن :

مؤثر افتادن ، اثر كردن « هم در حال مدهوشانه كارگر شد - آفتابى در غايت تندى و تيزى در كلهء سرش كارگر شد و حررات غالب آمد » .

كاسه‌پشت :

سنگ‌پشت ، لاك‌پشت « از پشت كاسه‌پشت جامى ساخته و از خون كاسه پشت و روغن وزغ شرابى تركيب كرده » .

كاسه‌ليس :

دشنامى است بمعنى فرومايه و پست « ازين سياهى گردن باريكى دست درازى كه ابليس با همهء تلبيس از آن كبيس كاسه‌ليس تلبيس آموختى » .

كام يافتن :

توفيق يافتن ، موفق شدن ، بآرزو رسيدن

كبيس :

شايد تحريفى از « كبيث » بمعنى متعفن باشد « درآمد عيارى طرارى ، خنجرگذارى ازين سياهى گردن باريكى كه ابليس با همهء تلبيس از آن كبيس كاسه‌ليس تلبيس آموختى » .

كتاره :

قداره « آن هزار سوار زنگى بيكبار با تيغ و عمود و كتاره و خشت بر فيروز شاه فرو ريختند » .

كتوال :

كوتوال ، نگاهبان حصار « اول جام پر كرد و رو بكتوال كرد » .

كتوالى :

كوتوالى ، نگاهبانى حصار « ملك گفت من شما را بزر خريدم و از خاك برداشتم ، شما را كتوالى قلعهء جميله دادم ، با من ياغى شديد ؟ »

كرا ( كراى ) :

در اين كتاب چند جابجاى دشنامهايى از قبيل : نره‌خر ، نكره ، بد قواره ، درشت‌اندام ، بدشكل و بدهيكل و امثال اين معانى به كار رفته است « شاه‌نوش گفت اى كراى حرام‌زاده مرا كشتى منم شاه‌نوش - اى سياه كراى بىوجود ! »

كرت :

مرتبه ، دفعه ، بار « اگر در كرت اول كه بخواستارى او آمده بودند داده مىبودى اين همه فتنه واقع نمىشدى » .

كرسى :

صندلى و آنچه بر آن نشينند ، خردتر از تخت : « پيش تخت آمد و خواست كه بر تخت رود ، نتوانست رفتن . كرسى ديد از زر سرخ بقرب پنجاه من . به‌روز گمان برد كه مگر بر آن كرسى مىبايد رفتن و از آنجا بر تخت رفتن »

كرناى :

نوعى از آلات موسيقى رزمى « ناى برنجين و سفيد مهره و كرناى و صنج رومى مىنواختند » .

كرنج :

چين خورده ، چروكيده .

كرنج كرنج :

چين چين ، پرچروك « روى كرنج كرنج » .

كريمه :

در ذكر از زن و دختر از باب تعظيم و تكريم به كار مىرود مانند « عليه » و « عاليه » كه امروز داريم « ملك فيدوس سوگند ياد كرده است كه من كريمهء خود را به كسى خواهم دادن كه چهار مسئلهء مرا جواب گويد - كريمهء پهلوان از پيل‌زور حامله شد - آنچه فرستاده‌ام قبول كند و كريمهء خود را بدين جانب بفرستد » .

كسب هوا :

در اصطلاح معاصران ما « هواخورى »