بعد از آن بقديفهء روسى اندام او را خشك كردند » .
قرار دادن :
قرار نهادن « آن بزرگان بدان سخن قرار دادند و هركسى برجاى خود رفتند » .
قرار گرفتن :
نشستن « بر آن تخت برآمد و قرار گرفت » .
آرام شدن ، ساكن شدن ، آرام جستن ، از حركت بازماندن « تا داد دل خود نخواهم قرار نگيريم - قرار نگيرم تا اين طلسم را بگشايم - باد كمتر شد ، كشتى قرار گرفت » .
قرار يافتن :
آرام گرفتن ، آرام يافتن « دريا از جوش قرار يافت » .
قراضه :
ريزهء زر ، پول خرد « قراضهيى برباطى دادند و آن مركب را در حجرهيى كشيدند » .
قربان :
تيردان
قرپوس :
پيش زين « عمودى گران در قرپوس انداخته » .
قشون :
دستهء سپاه ، لشكر ، سپاه
قشون قشون :
دسته دسته ، گروه گروه ، فوج فوج ، طلب طلب « گردان ايران قشون قشون و گروه گروه و طلب طلب و فوج فوج با تيغهاى كشيده . . . »
قصب :
پارچهء كتانى
قصه :
واقعه « اين قصه در حالتى بود كه جمشيد شاه از خندق جسته بود - سه روز براين قصه برآمد » .
قصه كردن :
توضيح دادن ، بيان كردن ، شرح ماوقع دادن ، حكايت كردن « از آمدن خطاب و كوفتگى ران او قصه كرد - از محبت زردهء جادو و عاشق شدن بر او قصه كرد » .
قطار و مهار :
قطار شتران و اسبان و چارپايان ، ستور چند كه از پى هم آيند در يك صف و يك رديف « چندان مال بود كه صفت نتوان كردن از زر و زرينه و جواهر و قطار و مهار و غلام و كنيزك . . . »
قطاس :
حيوان دريايى مانند گاو كه دم آن را بر گردن اسبان و بر سر علمها بندند « و قطاسى از گردن اسب درآويخته » .
قطيفه :
قديفه « و قطيفهء مخمول و قطيفهء سبز بر پشت استران بردعى بادرفتار . . . »
قفا :
پس گردن « تيغ ديگر در پس قفاش زد كه سرش در خاك انداخت » .
قفس :
قفس سينه ، قفس صدرى « آه از جان تيمورتاش برآمد كه نفس در قفسش پيچيده بود » .
قلعهيى :
كسى كه در قلعه هست ، حصارى « سخنانى سخت ميگفتند چنانك قاعدهء قلعه بيان و حصاريان باشد » .
قلمكردن :
دوتاكردن ، قطع كردن ، بريدن « هردو پاى مركب را قلم كرد و مركب برو درآمد » .
قلمى كردن :
صورت برداشتن ، نوشتن « از زر و زرينه و جواهر آنچه بود قلمى كردند » .
قماش :
اسباب و اشياء مختلف ؛ و قماشات يعنى قماشها « صد خروار مال با نعمتها و قماشات مختلف رو بلشكر ايران نهادند » .
قماط :
پارچهيى عريض كه كودك را در آن پيچند ، دستبند و پاىبند كودك گهوارهيى ( فرنودسار ) « قماطى ديدند طفلى درو پيچيده و در كنار گرفته » .
قمقمه :
تنگ آب « آب گرم در قمقمهء نقره آوردند »
قوام كار نگاه داشتن :
حساب كار در دست