تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 848

مساهمون:

ص٨٤٨
بعد از آن بقديفهء روسى اندام او را خشك كردند » .

قرار دادن :

قرار نهادن « آن بزرگان بدان سخن قرار دادند و هركسى برجاى خود رفتند » .

قرار گرفتن :

نشستن « بر آن تخت برآمد و قرار گرفت » . آرام شدن ، ساكن شدن ، آرام جستن ، از حركت بازماندن « تا داد دل خود نخواهم قرار نگيريم - قرار نگيرم تا اين طلسم را بگشايم - باد كمتر شد ، كشتى قرار گرفت » .

قرار يافتن :

آرام گرفتن ، آرام يافتن « دريا از جوش قرار يافت » .

قراضه :

ريزهء زر ، پول خرد « قراضه‌يى برباطى دادند و آن مركب را در حجره‌يى كشيدند » .

قربان :

تيردان

قرپوس :

پيش زين « عمودى گران در قرپوس انداخته » .

قشون :

دستهء سپاه ، لشكر ، سپاه

قشون قشون :

دسته دسته ، گروه گروه ، فوج فوج ، طلب طلب « گردان ايران قشون قشون و گروه گروه و طلب طلب و فوج فوج با تيغهاى كشيده . . . »

قصب :

پارچهء كتانى

قصه :

واقعه « اين قصه در حالتى بود كه جمشيد شاه از خندق جسته بود - سه روز براين قصه برآمد » .

قصه كردن :

توضيح دادن ، بيان كردن ، شرح ماوقع دادن ، حكايت كردن « از آمدن خطاب و كوفتگى ران او قصه كرد - از محبت زردهء جادو و عاشق شدن بر او قصه كرد » .

قطار و مهار :

قطار شتران و اسبان و چارپايان ، ستور چند كه از پى هم آيند در يك صف و يك رديف « چندان مال بود كه صفت نتوان كردن از زر و زرينه و جواهر و قطار و مهار و غلام و كنيزك . . . »

قطاس :

حيوان دريايى مانند گاو كه دم آن را بر گردن اسبان و بر سر علم‌ها بندند « و قطاسى از گردن اسب درآويخته » .

قطيفه :

قديفه « و قطيفهء مخمول و قطيفهء سبز بر پشت استران بردعى بادرفتار . . . »

قفا :

پس گردن « تيغ ديگر در پس قفاش زد كه سرش در خاك انداخت » .

قفس :

قفس سينه ، قفس صدرى « آه از جان تيمورتاش برآمد كه نفس در قفسش پيچيده بود » .

قلعه‌يى :

كسى كه در قلعه هست ، حصارى « سخنانى سخت ميگفتند چنانك قاعدهء قلعه بيان و حصاريان باشد » .

قلم‌كردن :

دوتاكردن ، قطع كردن ، بريدن « هردو پاى مركب را قلم كرد و مركب برو درآمد » .

قلمى كردن :

صورت برداشتن ، نوشتن « از زر و زرينه و جواهر آنچه بود قلمى كردند » .

قماش :

اسباب و اشياء مختلف ؛ و قماشات يعنى قماشها « صد خروار مال با نعمتها و قماشات مختلف رو بلشكر ايران نهادند » .

قماط :

پارچه‌يى عريض كه كودك را در آن پيچند ، دست‌بند و پاىبند كودك گهواره‌يى ( فرنودسار ) « قماطى ديدند طفلى درو پيچيده و در كنار گرفته » .

قمقمه :

تنگ آب « آب گرم در قمقمهء نقره آوردند »

قوام كار نگاه داشتن :

حساب كار در دست