تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
آمدند و فرصت بر ما يافتند - عاقبت بفر يزدانى فرصت يافتيم » .

فرق و درق :

سر و كله « دست بقائمهء تيغ كردند و بر فرق و درق يكديگر مىزدند » .

فرمان بردن :

اطاعت كردن « و اگر فرمان نبريد از غايت بىدولتى شما باشد » .

فرمند :

فرهمند ، بافره ، باشكوه ، صاحب‌فر « جوانى با قد بلند اما عظيم فرمند » .

فرمودن :

امر كردن ، گفتن ( در مورد احترام گوينده ) ، دستور دادن ، عمل كردن ( در مورد احترام عامل ) « ايشانرا گرسنگى و تشنگى مىفرمودند و جور مىكردند » .

فرنگ :

فرنگى « فيروز شاه و قبيحاى فرنگ در شهر درآمدند » . فرنگان جمع آنست « هيچكس از فرنگان بر روى برج و بارو نماندند » .

فروچيدن :

ترتيب دادن ، سازدادن « مجلسى پادشاهانه فروچيدند - مجلس بزم فرو چيدند و به شراب خوردن مشغول شدند » .

فرودآمدن :

آرام گرفتن ، قرار گرفتن « اى جوان از راه آمده‌اى و ميدانم كه هنوز دلت فرود نيامده است - اما چند روزى اين بنده را امان بايد دادن تا اين كمينه را تمام دل فرود آيد » .

فرود آوردن ( سخن ) :

ختم كردن ، بر سخنى اتفاق كردن « هركسى سخنى ميگفتند تا عاقبت بر آن سخن فرود آوردند كه اين مشكل بدست عياران گشاده خواهد شد » .

فروداشت :

تقصير ، كوتاهى « چرا در جنگ ايرانيان فروداشت كردى تا حال بدينجا رسيد » .

فرود انداختن :

پايين انداختن ، آويختن « گفت اى لالاپردهء در حجره فرود انداز » .

فرود رفتن :

پايين رفتن « دست در كمند زد و بالا رفت و از آن طرف فرود رفت » .

فروريختن :

هجوم آوردن ، بجملگى بر سر كسى ريختن « آن هزار سوار زنگى بيكبار بر فيروز شاه فرو ريختند » .

فروگذاشتن :

پايين گذاشتن ، پايين انداختن ، پايين آوردن ، فرو ريختن « سنبل بيرون آمد و پرده فروگذاشت - بفرمود تا از بالاى قلعه تير و سنگ و عراده فرو گذاشتند » .

فروگرفتن :

اشغال كردن ، تصرف كردن « جزيرهء فور كه گنج‌خانه كورنگ بود ، فروگرفتند » . پايين آوردن « بناچار بادبانها را فروگرفتند - آن‌دو شيشه كه بر ديوار آويخته بود فروگرفت » . دور كردن ، محاصره كردن ، درميان گرفتن : « آن سپاه ما بناگاه طرم‌تاش را فروگرفت باشد كه گرفتار آيد » .

فروماندن :

عاجز شدن ، مضطر شدن « متحير ماند و در كار خود فروماند » .

فرونشاندن :

خاموش كردن . ( مقابل بركردن ) « تا وقتى كه مشعلهء خاورى را برافروختند و قنديل ماه را فرونشاندند » .

فرياد زدن :

دادخواستن ، دادخواهى كردن « عايل گفت چه كسانيد و داد از كه مىخواهيد و فرياد چرا مىزنيد » .

فريبانيدن :

گول زدن

فريزدانى :

عنايت الهى « عاقبت بفر يزدانى و دولت سبحانى فرصت يافتيم » .

فش :

وش ، سان ، مانند « با چنين مركب كوه‌فش در ميدان درآمد » .

فضل كردن :

تفضل كردن ، عنايت كردن