آمدند و فرصت بر ما يافتند - عاقبت بفر يزدانى فرصت يافتيم » .
فرق و درق :
سر و كله « دست بقائمهء تيغ كردند و بر فرق و درق يكديگر مىزدند » .
فرمان بردن :
اطاعت كردن « و اگر فرمان نبريد از غايت بىدولتى شما باشد » .
فرمند :
فرهمند ، بافره ، باشكوه ، صاحبفر « جوانى با قد بلند اما عظيم فرمند » .
فرمودن :
امر كردن ، گفتن ( در مورد احترام گوينده ) ، دستور دادن ، عمل كردن ( در مورد احترام عامل ) « ايشانرا گرسنگى و تشنگى مىفرمودند و جور مىكردند » .
فرنگ :
فرنگى « فيروز شاه و قبيحاى فرنگ در شهر درآمدند » . فرنگان جمع آنست « هيچكس از فرنگان بر روى برج و بارو نماندند » .
فروچيدن :
ترتيب دادن ، سازدادن « مجلسى پادشاهانه فروچيدند - مجلس بزم فرو چيدند و به شراب خوردن مشغول شدند » .
فرودآمدن :
آرام گرفتن ، قرار گرفتن « اى جوان از راه آمدهاى و ميدانم كه هنوز دلت فرود نيامده است - اما چند روزى اين بنده را امان بايد دادن تا اين كمينه را تمام دل فرود آيد » .
فرود آوردن ( سخن ) :
ختم كردن ، بر سخنى اتفاق كردن « هركسى سخنى ميگفتند تا عاقبت بر آن سخن فرود آوردند كه اين مشكل بدست عياران گشاده خواهد شد » .
فروداشت :
تقصير ، كوتاهى « چرا در جنگ ايرانيان فروداشت كردى تا حال بدينجا رسيد » .
فرود انداختن :
پايين انداختن ، آويختن « گفت اى لالاپردهء در حجره فرود انداز » .
فرود رفتن :
پايين رفتن « دست در كمند زد و بالا رفت و از آن طرف فرود رفت » .
فروريختن :
هجوم آوردن ، بجملگى بر سر كسى ريختن « آن هزار سوار زنگى بيكبار بر فيروز شاه فرو ريختند » .
فروگذاشتن :
پايين گذاشتن ، پايين انداختن ، پايين آوردن ، فرو ريختن « سنبل بيرون آمد و پرده فروگذاشت - بفرمود تا از بالاى قلعه تير و سنگ و عراده فرو گذاشتند » .
فروگرفتن :
اشغال كردن ، تصرف كردن « جزيرهء فور كه گنجخانه كورنگ بود ، فروگرفتند » .
پايين آوردن « بناچار بادبانها را فروگرفتند - آندو شيشه كه بر ديوار آويخته بود فروگرفت » .
دور كردن ، محاصره كردن ، درميان گرفتن :
« آن سپاه ما بناگاه طرمتاش را فروگرفت باشد كه گرفتار آيد » .
فروماندن :
عاجز شدن ، مضطر شدن
« متحير ماند و در كار خود فروماند » .
فرونشاندن :
خاموش كردن . ( مقابل بركردن ) « تا وقتى كه مشعلهء خاورى را برافروختند و قنديل ماه را فرونشاندند » .
فرياد زدن :
دادخواستن ، دادخواهى كردن « عايل گفت چه كسانيد و داد از كه مىخواهيد و فرياد چرا مىزنيد » .
فريبانيدن :
گول زدن
فريزدانى :
عنايت الهى « عاقبت بفر يزدانى و دولت سبحانى فرصت يافتيم » .
فش :
وش ، سان ، مانند « با چنين مركب كوهفش در ميدان درآمد » .
فضل كردن :
تفضل كردن ، عنايت كردن