غو :
فرياد و خروش :
« سر دست بردند بر تيغ بر * غو هردو ميرفت بر ميغ بر »
غور :
رنج و آزار سخت ، غايت خشم و اندوه « اگر پسر مرا از سر گناه مىكشت مرا هيچ غورى نبود - ايشان از غور ميسوختند و تحمل مىكردند - زودباش و بند را بگشا كه وقتست از غور هلاك شوم » .
تك ، ته ، بنمانند « غورچاه » و « غورحال »
غوغا :
شور و آشوب
غيرت كردن :
رشك بردن ، بر سر حميت آمدن
فارغ آمدن :
فارغ شدن « چون از نعمت خوردن فارغ آمدند و سفره از ميان برداشتند » .
فاش گشتن :
شايع شدن « چون آوازهء جنگ كردن تيمورتاش در شهر مصر فاش گشت » .
فايدهيى ندارد :
بىنتيجه است ، بىحاصل است ، بنتيجهيى نمىرسد « نصر بن عدل ديد فايدهيى ندارد بناچار عنان مركب برگردانيد و رو بشام كرد » .
فتيله :
نخ و پنبه و پارچه و چرك و موى و هر چيزى كه بهم برآمده و لوله شده باشد « تنش پر موى فتيله فتيله شده از تن او آويخته » .
فدا رفتن :
فدا شدن « اگر بهلاك آييم فداى تو رفته باشيم » .
فر :
عنايت الهى كه بر شاهان و شاهزادگان مؤيد ارزانى شود « ابو الخير گفت اى شاه ترا نتوان بردن از آن جهت كه ترا فر پادشاهى هست » .
فراز كردن :
بستن « اين در بلا را فراز كنيد . - بهزاد را درآورد و بنشاند و در آن خانه را فراز كرد » .
پيش بردن ، يازيدن « دست فراز كرد و بند كمر فرخزاد را بگرفت - بهزاد سر دست فراز كرد و كمر بند شاه شجاع بگرفت » .
فراشى :
جاروكشى « بادشمال در ميدان مردان بفراشى درآمد و مشاطگى آغاز كرد . - باد فراشى كردن بنياد كرد »
فراغت داشتن :
باك نداشتن ، آسوده خاطر بودن « مرا چيزى نيست كه بشما بدهم و از شما فراغت دارم - پيش او نمىآيم ازو و از سپاهش فراغت دارم » .
فرافر :
آواز نرم كه مثلا از رفتن تير در هوا حاصل شود ، فرفر « نعرهء پردلان و فرافر تيرهاى پران » .
فرستيدن :
فرستادن « اول خبر رسيدن ما بشاه وليد خالد بايد فرستيدن » .
فرصت :
كاميابى ، بهرهمندى ، پيروزى « طرمتاش با خود گفته بود كه بهزاد و فرخزاد و فيروز شاه در سپاه نيستند ، كيست در سپاه ايران كه در برابر من يا رد آمدن ؟ ايام فرصت است و وقت نصرت - خلق شهر بهزاد را دعا و ثنا ميگفتند و از خداى تعالى فرصت و نصرت او ميخواستند . - روز فرصت اهل حصار بود » .
فرصت دادن :
پيروز گردانيدن « اكنون خداوند تعالى ما را فرصت داد [ بريمنيان ] - تا عاقبت ما را يزدان پاك قوت و فرصت داد » .
فرصت نگاه داشتن :
منتهز فرصت بودن
فرصت كردن :
دست يافتن
فرصت يافتن :
دست يافتن ، نصرت يافتن ، توفيق يافتن « سپاه ايران بر ما غالب