در گردن كرد و عنبرچهيى بيرون آورد و گفت اى دايه ترا معلوم است كه بهاى اين عنبرچه چندست » .
عنقريب :
به نزديكى « راه انطاكيه در پيش گرفتند و برفتند تا عنقريب ملك انطاكيه رسيدند » .
عوان :
فرومايه
عورت :
زن ، مستوره ، مخدره « عين الحيات رو بجهانافروز كرد و گفت اى ملكه هيچ در حق ما انديشهيى نميكنى كه حال دو عورت بدست اين ظالمان بچه خواهد رسيدن » .
عوض :
تلافى
عوض خواستن :
تلافى كردن « - طالق گفت سلاح و جوشنم بدهيد تا سوار شوم و عوض جوانان ازين قوم بخواهم »
عوض كردن :
جبران كردن ، تلافى كردن ، جبران مافات كردن « زمانه با من عوضها مىكند - عوض خود را با او بكنم » .
عهد دادن :
واداشتن كسى به پيمان بستن و سوگند دادن « بهزاد آن زنگى را عهد داد بعد از آن جبين او را ببوسيد » .
عيالان :
اهل البيت ، آنان كه تحت نفقهء كسى باشند « اما امشب خالى بودم ، عيالانم به خانه نبودند » .
عيبه :
جوشن « سوارش عيبه و جوشن ملوكانه در بركرده » .
غارت گرفتن :
غارت كردن ، غنيمت گرفتن « آن پانصد سوار در عقب ايشان مىتاختند تا غارت ايشان بگيرند » .
غرق شدن ( گشتن ) براى تير :
نشستن آن تا پر ، نيك فرورفتن و نشستن تير بر هدف .
براى خنجر و تيغ : فرورفتن در محل ضربت « خنجر آبدار از نيام بركشيده چنان بر پهلوى جلاد زد كه تا دسته غرق شد » .
غزالهء فلك :
خورشيد « نكهت صبح مشك بوى از نافهء غزالهء فلك درين عالم بدميد » .
غژغاو :
منگولهيى كه از دم اسب و گاو دريايى ( قطاس ) ميساختند و براى زينت و دفع چشم زخم بر گردن اسب مىافگندند .
« اول كسى كه عزم ميدان كرد سوارى بود بر يكى زردهء رومى بلند سوار گشته غژغاوى از گردن مركب آويخته » .
غلبگى :
انبوه جمعيت « شهرى بدين غلبگى » .
غلبه :
جمعيت كثير ، خلق انبوه ، عدهء بيشمار « فتح و ظفر بسپاه غلبه نيست - لشكر ايران در طلايه غلبهاند - لشكر يمن غلبه ترند » .
ازدحام « جهدى كنيد و كشتى ما را از ميان غلبه بيرون جهانيد » .
پرجمعيت « شهرى ديد بغايت بزرگ و غلبه » .
غلبه كردن :
انبوه شدن ، غالب شدن « شبرنگ در حال رو با سپاه ايران كرد ، گفت اى خداوند سپاه يمن غلبه كردند » .
غلط كردن :
اشتباه كردن ، در اشتباه بودن ، در غلط بودن « مرا پيش شاهنوش مبريد كه مرد غريبم و راه غلط كردم » .
غمز كردن :
سخنچينى كردن ، غمازى كردن « مگر خبر ندارى كه كسى غمز كرده كه تو در خانهء گلبويى » .
غمزه :
اشاره به چشم و ابرو « زرينتاج سنبل را بشناخت ، به دو غمزهيى كرد ، سنبل نيز اشارت كرد » .