كنم از نوشتن عاجز آيند » .
عادى :
گويا بمعنى جنگاور و نبرده به كار رفته باشد ( ؟ ) « اى خداوند عظيم مردى پهلوان و شجاع و عاديست و صاحب گرز گرانست » .
عاقل :
سالخورده ، جهانديده ، در برابر جوان چنان كه امروز مصطلح است و البته بمعنى اصلى خود هم در اين كتاب به كار رفته است .
عالىحضرت :
اعليحضرت ، عنوان براى پادشاه « اما چون براى عالىحضرت چنين مصلحت ديده است من بندهء فرمانم بهرچه حكم فرماييد ايستادهام » .
عبور :
معبر « هركجا راهى و عبورى بود بگرفتند » .
عجايب ماندن :
بشگفتى افتادن ، بشگفتى ماندن « توراندخت از آن شكل و شمايل عجايب بماند » .
عجب :
عجيب « اگر فيروز شاه در طلسم رفته باشد بسيار عجب نباشد كه عظيم خيره است - در مقام عجب بازمانده بود » .
عدومال :
دشمن مال ، دشمنشكن ، آنكه دشمن را نيك درهم شكند و نيك مالش ( گوشمال ) دهد . « سىهزار سوار عدومال عزم يمن كردند » .
عذر خواستن :
عذرخواهى كردن ، تشكر كردن ، جبران خدمت كردن ، مهربانى كردن ، تلافى كردن ، پاداش دادن « اگر خداى تعالى فرصت دهد عذر ترا بانواع بخواهم » و موارد متعدد ديگر .
عراده :
گردونه ، گردونهء دوچرخ ، گردونهء باركشى
عرض كردن :
نمودن ، نشان دادن « چون ازين كارها بپرداختند بر شاهزاده عرض كردند » .
عرضه دادن :
عرضه كردن ، نشان دادن ، نماياندن « آمدهاى كه مال و ملك خود را عرضه دهى يا آمدهاى كه حرب كنى » .
عروسك :
منجنيق كوچكى كه بدان سنگ و آتش و خاكستر بجانب دشمن اندازند « عراده و منجنيق و عروسك و تفك و تير و ناوك و سلاحهايى كه بقلعه به كار آيد » .
عزا دادن :
تسليت دادن ، تسليت گفتن ، تعزيت گفتن « خطير را طلب كردند و عزاى برادرش بدادند »
عزا داشتن :
عزادارى كردن « ما را وقت عزا داشتن نيست ترا برجاى پدر بايد نشست » .
عزا نهادن :
مجلس عزا ترتيب دادن ، عزا گرفتن ، عزادارى كردن « و ما را عزا مىبايد نهاد از آن كشتگان » .
عزت داشت :
احترام « مقنطره ايشانرا بغايت عزت داشتى كرد » .
عزت داشتن :
احترام كردن ، بزرگ داشتن « قيصر او را عزت داشته است و عزيز مىدارد » .
عزت كردن :
احترام كردن « جمله برپاى خاستند و عزت كردند » .
عزمدارى :
تجرى ، جسارت ، عزيمت و آهنگ « آندو لشكر نظاره ميكردند كه اول عزمدارى كه خواهد كردن » .
عزيمت ساختن :
عزيمت كردن « و از آنجا ( از مدينه ) عزيمت مصر سازيم » .
عشق آوردن :
عاشق شدن ، دل باختن ؛ عشق آور يعنى عاشق ، عاشقپيشه .
عصابه :
پيشانىبند ، پارچهيى كه بر پيشانى بندند . عصابهء شاهى يعنى پيشانىبند سلطنتى