طرف آفتاب برآمدن :
مشرق « از هر طرفى نگاه ميكرد ، بر طرف آفتاب برآمدن درى ديگر ديد بقفل » .
طرقيدن :
تركيدن « شاه وليد بن خالد چنان شد كه وقت بود كه بطرقد » .
زهر مار كردن ( خوردن همراه با استهزاء يا اظهار نفرت نسبت بخورنده ) « زرده گمان برد كه مگر آنچه خودش در بيشه مىطرقد او طلب ميدارد » .
طريت :
رجوع شود به طريد « نعرهزنان در ميدان درآمد و طريت كرد - فرخزاد در ميدان درآمد و طريت كرد و جولان نمود » .
طريد :
طريت ، لعب با سلاح در ميدان جنگ ( شايد مأخوذ از طريده بمعنى نوعى از بازى باشد ) « برسم ملوك در ميدان درآمد و طريد كرد و جولان نمود - بدين آيين در ميدان درآمد ، طريد كرد و جولان نمود و بتيغ و سپر لعبى چند بنمود » .
طلايگاه :
محل استقرار طلايه « هلال عيار بيرون آمد و راه سپاه ايران در پيش گرفت تا بطلايگاه » .
طلايگى :
خدمت در طلايهء سپاه يا فرماندهى آن « آن شب طلايگى سپاه از آن قارن جهانسوز بود » .
طلايگى كردن :
كشيك دادن و كشيك كشيدن در طلايه « طلايه از هردو لشكر بيرون رفت و طلايگى ميكردند - بفرمود تا بيست هزار مرد بطلايگى بدر رفتند » .
طلب :
جستوجو « جاسوسان بطلب فرستاده بودند » .
طلبدارى :
مطالبه ، خواستارى « لشكرى بجنگ شاه سرور آمدهاند و طلبدارى دخترش عين الحيات ميكنند » .
طلب داشتن :
خواستن ، طلب كردن « اكنون نقيبانرا خبر كنيد و طلب داريد تا در لشكر منادى كنند كه فردا جنگست » .
طلب طلب :
دستهدسته ، فوجفوج ، گروهگروه « سپاه يمن نيز يكبارگى طلبطلب و جوقجوق سيصد هزار مرد يمنى حمله كردند » . و بمعنى « پرسانپرسان » نيز در همين كتاب استعمال شده است .
طلب كردن :
جستن ، جستوجو كردن
« چند زنگى برفتند و كشتى ايشان را طلب كردند و نيافتند ، بهروز دوزنگى را ديد كه بر لب دريا كشتى را مىجستند » .
طلى :
زر ، طلا « يكى صراحى ديد از زر سرخ بر طبقچهيى از طلى نهاده » .
طمع برداشتن :
نااميد شدن « تنها در آن زندان بود و به كلى طمع از خود برداشته بود » .
طوف :
گردش ، تفرج « فيروز شاه با بهروز عيار و شبرنگ عيار در نيمشب ناپديد شدند ملك داراب گمان مىبرد كه مگر بگوشهيى بطوفى رفته باشند » .
طويلهخانه :
اصطبل ، امروز طويله گويند و طويله خود بمعنى ريسمانى بود كه ستوران را در اصطبل بر آن مىبستند و اصطبل را به همين سبب طويلهخانه مىگفتند .
طهارت ساختن :
تطهير كردن ، وضوگرفتن « طهارت ساخت و نماز صبح گزارد » .
طيار گوشه :
صفتى براى كمان « دست به كمان عاج قبضهء طيار گوشهء خوارزمى كرد » .
طيره شدن :
آشفته شدن « خطير كجاست كه بر من آن روز طيره شد و سخت گفت » .
عاجز آمدن :
عاجز شدن « اگر جمله را تقرير