تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 841

مساهمون:

ص٨٤١

طرف آفتاب برآمدن :

مشرق « از هر طرفى نگاه ميكرد ، بر طرف آفتاب برآمدن درى ديگر ديد بقفل » .

طرقيدن :

تركيدن « شاه وليد بن خالد چنان شد كه وقت بود كه بطرقد » . زهر مار كردن ( خوردن همراه با استهزاء يا اظهار نفرت نسبت بخورنده ) « زرده گمان برد كه مگر آنچه خودش در بيشه مىطرقد او طلب ميدارد » .

طريت :

رجوع شود به طريد « نعره‌زنان در ميدان درآمد و طريت كرد - فرخ‌زاد در ميدان درآمد و طريت كرد و جولان نمود » .

طريد :

طريت ، لعب با سلاح در ميدان جنگ ( شايد مأخوذ از طريده بمعنى نوعى از بازى باشد ) « برسم ملوك در ميدان درآمد و طريد كرد و جولان نمود - بدين آيين در ميدان درآمد ، طريد كرد و جولان نمود و بتيغ و سپر لعبى چند بنمود » .

طلايگاه :

محل استقرار طلايه « هلال عيار بيرون آمد و راه سپاه ايران در پيش گرفت تا بطلايگاه » .

طلايگى :

خدمت در طلايهء سپاه يا فرماندهى آن « آن شب طلايگى سپاه از آن قارن جهانسوز بود » .

طلايگى كردن :

كشيك دادن و كشيك كشيدن در طلايه « طلايه از هردو لشكر بيرون رفت و طلايگى ميكردند - بفرمود تا بيست هزار مرد بطلايگى بدر رفتند » .

طلب :

جست‌وجو « جاسوسان بطلب فرستاده بودند » .

طلب‌دارى :

مطالبه ، خواستارى « لشكرى بجنگ شاه سرور آمده‌اند و طلب‌دارى دخترش عين الحيات ميكنند » .

طلب داشتن :

خواستن ، طلب كردن « اكنون نقيبانرا خبر كنيد و طلب داريد تا در لشكر منادى كنند كه فردا جنگست » .

طلب طلب :

دسته‌دسته ، فوج‌فوج ، گروه‌گروه « سپاه يمن نيز يكبارگى طلب‌طلب و جوق‌جوق سيصد هزار مرد يمنى حمله كردند » . و بمعنى « پرسان‌پرسان » نيز در همين كتاب استعمال شده است .

طلب كردن :

جستن ، جست‌وجو كردن « چند زنگى برفتند و كشتى ايشان را طلب كردند و نيافتند ، به‌روز دوزنگى را ديد كه بر لب دريا كشتى را مىجستند » .

طلى :

زر ، طلا « يكى صراحى ديد از زر سرخ بر طبقچه‌يى از طلى نهاده » .

طمع برداشتن :

نااميد شدن « تنها در آن زندان بود و به كلى طمع از خود برداشته بود » .

طوف :

گردش ، تفرج « فيروز شاه با به‌روز عيار و شبرنگ عيار در نيم‌شب ناپديد شدند ملك داراب گمان مىبرد كه مگر بگوشه‌يى بطوفى رفته باشند » .

طويله‌خانه :

اصطبل ، امروز طويله گويند و طويله خود بمعنى ريسمانى بود كه ستوران را در اصطبل بر آن مىبستند و اصطبل را به همين سبب طويله‌خانه مىگفتند .

طهارت ساختن :

تطهير كردن ، وضوگرفتن « طهارت ساخت و نماز صبح گزارد » .

طيار گوشه :

صفتى براى كمان « دست به كمان عاج قبضهء طيار گوشهء خوارزمى كرد » .

طيره شدن :

آشفته شدن « خطير كجاست كه بر من آن روز طيره شد و سخت گفت » .

عاجز آمدن :

عاجز شدن « اگر جمله را تقرير