تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 836

مساهمون:

ص٨٣٦
در رزم به كار ميرفت ( معرب : سنگ ) سنج رومى : نوعى از سنج

سنگى :

كرخت ، گران ، سنگين : « من پياده نمىتوانم رفت كه مدتيست بند كشيده‌ام و پايم سنگى شده است » .

سنگين :

از سنگ ساخته شده « اين ريگ را از پاى اين آدمى سنگين بايد كشيدن » .

سلامتى :

تندرستى « ميخواستم كه بروم و خبر سلامتى شما را ببرم . » اين تعبير خاص زبان فارسى است و گرنه در عربى « سلامة » گويند .

سلطان تخت چهارم :

آفتاب كه در فلك چهارم است « روز ديگر چون سلطان تخت چهارم روى بنمود » .

سلطان سيارگان :

خورشيد

سماع راندن :

بطرب و استماع اغانى نشستن ، سرود خواندن ، قول و غزل گفتن « جمعى از دختران پرىزاد مىآيند تا روز عيش مىكنند و سماع و صفا مىرانند » .

سواره :

سوار « ما سواره شويم و برابر شهر صف برآراييم » .

سوختن :

روشن بودن چراغ و مشعل و جز آن « از زير و بالا چراغ ميسوخت » .

سورى :

گل سرخ ، گل محمدى

سيده :

بانو ، خانم « دايه گفت مرا با زندان‌بان كارى هست . گفت اى سيده زندان‌بان منم » .

سيكن :

ساكن ، آرام ( گويا ممال ساكن باشد ) ايمن ، « عجوزه گفت اى جان مادر ، ايمن و سيكن باش كه هيچكس را اينجا گمان نباشد » .

سيكنى :

آرامش ، ساكنى سكون و آرامى ، ايمنى « به ايمنى و سيكنى خوش بنشستند » .

سوقات :

ارمغان « لعنت بر نيك‌انديش باد با اين سوقات كه آورده است » .

سياست‌خانه :

محل سياست و مجازات « برخيزيد كه ، از اين موضع ، كه سياست‌خانه است ، كه محل بلاست بيرون آييد » .

شاباش :

دست‌خوش ، مرحبا ، آفرين . مخفف شادباش رجوع شود به : شادباش

شاخ و شانه زدن :

يال و كوپال برآوردن ، شاخ و شانه كشيدن
« آتش از حلق او زبانه زنان * ياوه‌گويان و شاخ و شانه‌زنان »

شادباش :

دست‌خوش ! مرحبا ! شاباش « وليد خالد گفت شادباش اى شاه يمن ! من بسبب تو دربند و زندان و مملكت از دست‌رفته و بدست هر نااهلى گرفتار گشته و تو شب‌وروز در شراب خوردن ! »

شادمانه :

شادمان « ملك داراب از گرفتار شدن طارق عيار بغايت شادمانه شد » .

شال :

پارچهء پشمى ساده « كنيزكان مويها ببريدند و در ميان شال و پلاس رفتند و شال سياه از در ايوان درآويختند . »

شاه انجم :

آفتاب « نسيم سحرى بقدوم شاه انجم بر اشجار و احجار بوزيد » .

شاهد :

معشوق زيباروى

شاه‌سوار گردون :

خورشيد « شاه‌سوار گردون يك اسبه در ميدان آسمان درآمد » .

شايد بود :

ممكن است ، امكان دارد

شب‌روى :

راهزنى يا عيارى در شب « مرد عيار و طرار بود و در قسم شب‌روى دستى داشت » .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 836 | مولانا محمد بن احمد بيغمى