زيادت بودن :
غالب بودن ، حريف بودن ، بيشتر زور و نيرو داشتن ، فايق بودن ، برترى داشتن « هيچ انديشه مكنيد كه من برو زيادتم » .
زيادت كردن :
غلبه دادن
زيادتى :
تجاوز ، زيادهروى « اكنون كه عالم بهم برآمد ايشان دست زيادتى گشودند » .
زير تنگ :
تنگ زيرين اسب « مركبانرا خاريدند و ماليدند و زير تنگ وزير تنگ سخت كردند »
زيلوج :
زيلو « در حال زيلوجهاى مصرى برآوردند و بگسترانيدند » .
زينافزار :
سازوبرگ ستور
زين كوهه :
كوههء زين ، بلندى جلو زين « او را پيش زين كوهه بنشاند » .
زينهار خواستن :
امان خواستن « آن سه تن ديگر بترسيدند و زينهار خواستند » .
زينهار دادن :
امان دادن
ساختن :
روبراه كردن ، انجام دادن ، آماده - كردن ، تعبيه كردن ، ترتيب دادن « اهل شهر نيز كار جنگ مىساختند » .
كار كسى را ساختن يعنى او را از پاى درآوردن : « آنگاه كار ايشانرا زود توان ساختن - سيامك شادكام با تيغى كشيده درو درآمد تا كار او را بسازد » .
ساخته :
مهيا . آماده ، معد
ساز :
وسيله ، آلت ، عدت و برگ « اى خدمتكارانم آن ساز ميدانم را بياريد » .
ساز دادن :
ترتيب دادن ، مهيا كردن ، فراهم آوردن ، آماده ساختن « ايرانيان نيز كار حرب را ساز دادند - چرا شرط خدمت بجا نمىآرى و طعامى از بهر او ساز نمىدهى - اندكى حلواى قند دارم بزعفران ساز دادهام » .
ساعدين :
بازوبند آهنين ( از آلات رزم ) « ين » در اين مورد فارسى و رسانندهء معنى نسبت است « شاه اسد بآيين شاهان خفتانى در بر كرده ساعدين و ساقين بسته - يك گرز گران در قرپوس زين انداخته ، ساقين و ساعدين بر خود راست كرده » .
ساقين :
ساقبند آهنين ( از آلات رزم ) « ين » در اين مورد فارسى و رسانندهء معنى نسبت است . « شاه اسد بآيين شاهان خفتانى در بر كرده ساعدين و ساقين بسته » .
ساكن :
آرميده ، آرامش يافته « اگرچه من نيز از ملك خود جدايم اما دلم به تو ساكن است »
سالارخوان :
خوانسالار « سالاران خوان درآمدند و سفرههاى ابريشمين درآوردند » .
سالينه :
آنچه بسال مربوط باشد ، يك يا چند ساله مانند چندين سالينه و ده سالينه « من نيز عين الحيات را با ده سالينه مال يمن بشما بدهم » .
سبق بردن :
برنده شدن « خود را بر هزار سوار مىزنم و سبق مىبرم » .
سبك برداشتن :
سهلانگاشتن ، آسانشمردن ، بىارج دانستن
سپارش :
سفارش ، توصيه « من ترا بديشان سپارش كنم » .
سپاردن :
سپردن ، توصيه كردن
« من فيروز شاه و فرخزاد را به تو سپاردهام » .
سپر ابريشمين و سپر گيلى
از انواع سپرهاست كه در اين كتاب آمده است
سپر جاموسى :
سپرى كه از پوست گاوميش سازند
سپردن :
تسليم كردن « شهر را بسپاريم » .