تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 833

مساهمون:

ص٨٣٣

زيادت بودن :

غالب بودن ، حريف بودن ، بيشتر زور و نيرو داشتن ، فايق بودن ، برترى داشتن « هيچ انديشه مكنيد كه من برو زيادتم » .

زيادت كردن :

غلبه دادن

زيادتى :

تجاوز ، زياده‌روى « اكنون كه عالم بهم برآمد ايشان دست زيادتى گشودند » .

زير تنگ :

تنگ زيرين اسب « مركبانرا خاريدند و ماليدند و زير تنگ وزير تنگ سخت كردند »

زيلوج :

زيلو « در حال زيلوجهاى مصرى برآوردند و بگسترانيدند » .

زين‌افزار :

سازوبرگ ستور

زين كوهه :

كوههء زين ، بلندى جلو زين « او را پيش زين كوهه بنشاند » .

زينهار خواستن :

امان خواستن « آن سه تن ديگر بترسيدند و زينهار خواستند » .

زينهار دادن :

امان دادن

ساختن :

روبراه كردن ، انجام دادن ، آماده - كردن ، تعبيه كردن ، ترتيب دادن « اهل شهر نيز كار جنگ مىساختند » . كار كسى را ساختن يعنى او را از پاى درآوردن : « آنگاه كار ايشانرا زود توان ساختن - سيامك شادكام با تيغى كشيده درو درآمد تا كار او را بسازد » .

ساخته :

مهيا . آماده ، معد

ساز :

وسيله ، آلت ، عدت و برگ « اى خدمتكارانم آن ساز ميدانم را بياريد » .

ساز دادن :

ترتيب دادن ، مهيا كردن ، فراهم آوردن ، آماده ساختن « ايرانيان نيز كار حرب را ساز دادند - چرا شرط خدمت بجا نمىآرى و طعامى از بهر او ساز نمىدهى - اندكى حلواى قند دارم بزعفران ساز داده‌ام » .

ساعدين :

بازوبند آهنين ( از آلات رزم ) « ين » در اين مورد فارسى و رسانندهء معنى نسبت است « شاه اسد بآيين شاهان خفتانى در بر كرده ساعدين و ساقين بسته - يك گرز گران در قرپوس زين انداخته ، ساقين و ساعدين بر خود راست كرده » .

ساقين :

ساق‌بند آهنين ( از آلات رزم ) « ين » در اين مورد فارسى و رسانندهء معنى نسبت است . « شاه اسد بآيين شاهان خفتانى در بر كرده ساعدين و ساقين بسته » .

ساكن :

آرميده ، آرامش يافته « اگرچه من نيز از ملك خود جدايم اما دلم به تو ساكن است »

سالارخوان :

خوانسالار « سالاران خوان درآمدند و سفره‌هاى ابريشمين درآوردند » .

سالينه :

آنچه بسال مربوط باشد ، يك يا چند ساله مانند چندين سالينه و ده سالينه « من نيز عين الحيات را با ده سالينه مال يمن بشما بدهم » .

سبق بردن :

برنده شدن « خود را بر هزار سوار مىزنم و سبق مىبرم » .

سبك برداشتن :

سهل‌انگاشتن ، آسان‌شمردن ، بىارج دانستن

سپارش :

سفارش ، توصيه « من ترا بديشان سپارش كنم » .

سپاردن :

سپردن ، توصيه كردن « من فيروز شاه و فرخ‌زاد را به تو سپارده‌ام » .

سپر ابريشمين و سپر گيلى

از انواع سپرهاست كه در اين كتاب آمده است

سپر جاموسى :

سپرى كه از پوست گاوميش سازند

سپردن :

تسليم كردن « شهر را بسپاريم » .