روى نيست » .
روى نمودن :
به نظر آمدن ، صواب شمرده شدن « آنچه مرا روى مىنمايد مىگويم » .
رهگذر :
جهت ( از رهگذر او بود ، يعنى به جهت او بود ) « چهل روز با ما وعده دادى به اميد خطاب ، اكنون خطاب نيز از رهگذر تو كشته شد » .
رهيدن :
رستن ، رهايى يافتن
ريختن :
زايل شدن « رنگ از رخسارها ريختن گرفت . »
ريختن ( . . . زخمه ) : نواختن ، نقر ،
« كوس رويين بلند كرد آواز * زخمه بر كاسه ريخت زخمهنواز »
ريخته :
از هم گسيخته ( براى لشكر منهزم استعمال شده است ) پى عمارت « جواندوست گفت هفت گز كفايت كند ، طارق گفت ريختهء اين زندان همينقدر بيشتر نباشد » .
ريزيدن :
ازهم پاشيدن « بعضى كشتيها پوسيده و ريزيده بود و تختها از هم جدا شده بود و پوسيده » .
ريگ :
ريگزار « آن محل را بحر ريگ مىگفتند و خلق آن مملكت از آن ريگ احتراز مى كردند » .
ريگ استان :
ريگستان ، ريگزار « در كنار آن بيشه ريگ استانى بود و آن ريگستان در آن مملكت مشهور بود » .
زاران :
زارىكنان « جمله زاران و نالان و گريهكنان در انتظار مرگ و قتل نشسته » .
زاريدن :
زارى كردن « مىگريست و مىناليد و مىزاريد و تضرع مىكرد » .
زبانآور :
فصيح ، خوشبيان « ما را روندهيى مىبايد زبان آور » .
زبان برگشودن :
آغاز سخن كردن « پس زبان برگشود و آنچه رفته بود بازگفت » .
زبان راندن :
بدزبانى كردن
زبانى :
مالك دوزخ ، موكل دوزخ ، دوزخى .
شفاهى « قاصدى بفرستيم و زبانى پيغامى چند بگوييم » .
زبانيه :
گروهى از مأموران دوزخ « گمان مىبرد كه آن مقام دوزخ است و آن طايفه زبانيهء دوزخ و آن طعامهاى دوزخ » .
زبر تنگ :
تنگ زبرين اسب « مركبانرا خاريدند و ماليدند و زبر تنگ وزير تنگ سخت كردند » .
زبروق :
دشنامى است « در پيش تخت ملك مسروق و نصر بن عدل آن مردك زبروق بايستاد » .
زبينى :
زبانى ، مالك دوزخ ، دوزخى « جلاد روسياه همچون زبينى دوزخ برجست » .
زجرت :
راندن ، دوركردن ، در اصل لغت ؛ درينجا آزار دادن و شكنجه دادن « كوهتن نمىخواست او را هلاك كند اما او را به زجرت مىداشت » .
زحمت :
رنج ، مرض ، درد ، تصديع « بناچار رو بشما كردم و به زحمت شما آمدم » .
زحمت دادن :
آزار رساندن ، آزار دادن « گفت مترس و اين مهره را بستان و به دو بنما كه او به تو زحمت ندهد » .
زخم :
ضرب ، ضربت ، طعن شمشير و نيزه و جز آن
زخم انداختن :
ضربت زدن ، زخم زدن « و آن قوم برو زخم مىانداختند و از بسيارى كه زخم برو زده بودند همه اعضاى او مجروح شده بود » .