تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
لب و دهان : « بهروز آن جام پيش طارق داشت . طارق بستد و بر دم نهاد و بناچار دركشيد » .

دم زدن :

نفس كشيدن .

دم فرورفتن :

خاموش شدن ، قطع گشتن نفس « قيصر روم را دم فرورفت » .

دميدن :

طلوع كردن ، برآمدن « او را بربستند تا صبح بدميد » . رستن : « جوانى چون قرص آفتاب ، هنوز موى رويش ندميده » .

دو اسبه :

تند ، سريع ، چهار نعل ، بشتاب ، بتاخت « حكم شد كه پهلوان طهماس و طهمور با دوانزده هزار مرد دو اسبه بروند » .

دوال كشتى :

دگل كشتى « ناخداى كشتى با معلم كشتى هردو بر دوال كشتى رفتند و از هر طرفى نگاه كردند » .

دوانزده :

دوازده « حكم شد كه پهلوان طمهاس و طهمور با دوانزده هزار مرد دو اسبه بروند . - شاه وليد خالد گفت تا دوانزده غلام با نيك‌انديش روانه كردند » .

دوانزدهم :

دوازدهم

دوانيدن :

بتعجيل فرستادن ، راندن

دوتو :

دوتا ، خميده « پيرزنى بغايت بدشكل با روى زرد و پشت دو تو » .

دوتو كردن :

خم كردن ، دوتا كردن « بر در آن خيمه آمد و پشت را دوتو كرد » .

دوچار خوردن :

تصادف كردن ، مصادف شدن بازخوردن ، دچار شدن « درين دريا جزاير بسيارست ، يكى جزيره از آن آدمى خوارانند ، مبادا كه بديشان دوچار خوريم . - روى بر در دروازه كردند كه باشد خود را از اندرون شهر بيرون اندازند اما نمى توانستند كه مبادا كسى ايشان را دوچار خورد » .

دود كردار :

دودسان ، تيره‌وتار « ناگاه گردى دود كردار برآمد » .

دورويه :

از دو رو ، از دو جانب « سنگ خاره در پيش است ، دو رويه بايد نقم زدن » .

دوستار :

دوستدار « به پيش شاه سيف الدوله خواهيم رفت كه دوستار ماست - تا از جملهء دوستاران باشى » .

دولت :

بخت ، نيكبختى ، اقبال « دولت تو و اهل حلب بود كه با سپاه ملك داراب حرب نكردند - اين دولت ماست كه اين دولت بپاى خود آمده است . ( دولت رفته : بخت برگشته « جواب اين قوم دولت رفته آنست . . . » ) - ( دولت نگون : بخت برگشته « از آن كافران دولت‌نگون بيست كس را بكشت » )

دولت‌مند :

بختيار « امروز ملك داراب پادشاه دولت‌مندست و به استقلال او پادشاه نيست » .

دوله :

دلو ، دولچه ، گودال ، چاه « بينى دراز و بزرگ همچون دولهء تون حمام . - كه گودى بكنم و در آن دوله روم و پنهان شوم » .

دوندگى :

تيزرفتارى « دروازه‌بانان از دوندگى هلال عجب ماندند » .

ده :

كلمه‌يى كه هنگام خشم و فرمان حمله و امر بوارد كردن ضربه و طعن و امثال اينها مىگفتند ؛ دهيد ! يعنى شروع كنيد ، حمله كنيد ! « كوه‌تن گفت : ده ! در حضور من هردو را ، شادبخت و آزادبخت را ، گردن بزنيد تا دردانه به چشم خود ببيند »
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 827 | مولانا محمد بن احمد بيغمى