پنج وجود را بربست و در آن حوالى غارى پيدا كرد و ايشانرا در آن غار كرد و دهان غار را برآورد بسنگهاى بزرگ و در حال راه سپاه طرمتاش در پيشگرفت .
چون به سپاه طرمتاش رسيد ، سپاه طرمتاش در گريه و زارى بودند ، كه تا روز از هم كشته بودند ، تا مقدار ده هزار آدمى بهلاك آمده بودند و زخمدارانرا عدد نبود ، و خلق بسيار بر در بارگاه وليد خالد جمع آمده بودند و هريك از آن حكايت شبانه مىگفتند كه امشب بدست خود همديگر را كشتهايم و هيچ كس نمىداند كه اين كار كه كرده است ؟ و بنديانرا بردهاند .
ايشان درين حكايت بودند كه هلال عيار برسيد و آن حال را بديد . گفت اين كار آن عيارست كه شاه سيف الدوله را از بند رهانيده است . عاقبت اين فتح بدست من شد . مىآمد تا بر در بارگاه وليد خالد رسيد . سرهنگى را گفت برو ، شاه را بگو كه هلال عيار از طرف قيصريه آمده است و بار طلب مىكند . در حال برفتند و اين خبر را بشاه وليد بن خالد كردند كه هلال عيار بر در بارگاه ايستاده است و بار ميخواهد . وليد خالد خرم شد . گفت او را در آريد كه مرد دانا و پهلوانست . هماكنون او بگويد كه اين كار با ما كه كرده است كه مرا او از بند ايرانيان رهانيد . در حال او را بار دادند . درآمد و خدمت كرد . وليد خالد هلال را پيش طلب كرد و در كنار گرفت و پرسش كرد و گفت اى هلال از كجا مىآيى ؟ گفت از قيصريه مىآيم . مرا ربيعاى قيصر و شاه سرور فرستادهاند « 1 » كه خبرى باز دانم كه جاسوسان ما از دمشق آمدند و خبر آوردند كه ايرانيان ملك دمشق را گرفتند و رو برين طرف دارند . مرا ملك عسطور پيش پهلوان طرمتاش فرستاده است كه در گرفتن ملاطيه تعجيل كند . شما خود بسلامت از بند خلاص شدهايد . اما سپاه را در گريه و زارى مىبينم ، و جوانانرا زخم خورده مىبينم ، و در ميان سپاه كشته بسيار بر زبر هم افتاده ، چه حالتست ؟ بگوييد تا بدانم . مگر بر شما شبيخون كردهاند ؟ نيك انديش وزير در سخن درآمد و هرچه رفته بود
هامش
( 1 ) - در اصل : است .