تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 823

مساهمون:

ص٨٢٣
سركشيدن شراب و شربت ، لاجرعه نوشيدن « پياله را پر كرد و دركشيد . - سه پياله پياپى دركشيد - طارق بستد ، بردم نهاد و بناچار دركشيد » . گستردن « جمله امراى ايران حاضر آمدند و خان سالاران نعمت دركشيدند » .

در كلمات درآمدن :

زبان بازكردن ، آغاز سخن كردن ، سخن گفتن « به‌روز در كلمات درآمد و با هم سخنها مىگفتند » .

در كمان پيوستن :

بزه گذاشتن تير

در كنار گرفتن :

در آغوش گرفتن

در كوفت :

كوفته « جملهء اعضايش شكسته و در كوفت و سياه شده » .

درگذار آمدن :

به راه افتادن ، عبور كردن « شب رنگ جامهء درويشانه پوشيده و كلاه فقيرانه بر سر نهاده بدين شكل درگذار درآمد . - از ناگاه نيك‌انديش وزير خلعت پوشيده درگذار درآمد » .

درگذار آوردن :

عبور دادن ، گذرانيدن « از زير قصر آنها پنج مبارز را درگذار آوردند » .

درگذار بودن :

در حال عبور بودن ، گذشتن « ايشان درين بودند كه شبرنگ عيار درگذار بود ، ايشانرا بديد و بشناخت » .

درگذاردن :

عفو كردن ، در گذشتن ، صرف نظر كردن از خطا « اكنون گناه را از من درگذار كه من بندهء فرمانم » .

در گذاشتن :

صرف‌نظر كردن ، عفو كردن ، بخشودن ، درگذاردن ، از گناه و عقوبت كسى صرف‌نظر كردن .

در گذراندن :

تجاوز از گناه ، در گذشتن از تقصير ، بخشودن ، صرف‌نظر نمودن « ترا گناهكار ندانم و هفت گناه بزرگ از تو در گذرانم » .

درگذشتن :

صرف‌نظر كردن ، عفو كردن ، بخشودن « با اين همه بدى كه از تو در وجود آمده است ميخواهى كه از سر جرم تو درگذرم - اكنون كه بىگناهى تو مرا معلوم شد از كشتن تو درگذشتم » . رد شدن ، عبور كردن ، گذشتن « غلام دو پاره درافتاد ، عين الحيات و شريفه درگذشتند » . سپرى شدن « تا عاقبت آن شب درگذشت » .

در گردش درآوردن :

داير كردن « آتش كن آمد تا آتش بركند ، القصه آتش بركردند و حمام را در گردش درآوردند » .

درگرفتن :

تأثير كردن « جمشيد شاه قبول نكرد و گفت با من اين سخن در نمىگيرد » . شروع كردن « گريه و زارى درگرفت » . روشن شدن آتش يا گرفتن و شعله‌ور شدن آتش : « يك شعلهء آتش از حلق زرده بيرون آمد و بر آن خاشاك افتاد و در گرفت » .

درگشتن :

واژگون شدن « شديد از پشت مركب در گشت و در خاك تيره افتاد . - ركيب‌دار در گشت و هلاك شد ، پهلوان بهزاد سوار شد » .

در گوش گاو خفتن :

غافل بودن « اى يمنيان در گوش گاو خفته‌ايد و نميدانيد كه به خون هر زنگى در ملك يمن سنگ بر سنگ نگذارم » .

درماندن :

متحير و عاجز شدن ، مضطر شدن « نه زهرهء آنكه منعش كند و نه طاقت آنكه در پيشش بنشيند ، درماند » .

در مقابله :

روياروى ، روباروى ، روبرو « چندان